مدیریت بحران شخصی

13 مهر 96 0 نظر

مانع هایی که باهاشون روبرو میشین سد های ذهنی هستن که با دید مثبت میشه اونا رو شکست.

اصلا مهم نیست کی هستین یا  چی کاره هستین ! هرکی یا هر سازمانی با مشکلات و سختیا و بد شانسیایی ک اصلا انتظارشو نداره مواجه میشه . شرایطی که اون تعادل شرایط رو به هم میریزه و باید با اصول با اوت مواجه شد.

هر تجارتی دو سه ماه یه بار دچار بحران میشه و اگه درست و سریع بهش رسیدگی نشه میتونه برای اون تجارت خطر ساز باشه. اشخاص هم همینطور ، هر شخصی هم هر چند وقت یه بار دچار بحران شخصی، اقتصادی، خونوادگی یا جسمی میشه که میتونه بهش آسیب برسونه.

بنر مدیریت بحران

مدیریت بحران شخصی

دوست دارم حرفهای خودم رو با یه جمله عالی شروع کنم.

کلرکس بلیسر میگه : مانع هایی که باهاشون روبرو میشین سد های ذهنی هستن که با دید مثبت میشه اونا رو شکست.

اصلا مهم نیست کی هستین یا  چی کاره هستین ! هرکی یا هر سازمانی با مشکلات و سختیا و بد شانسیایی ک اصلا انتظارشو نداره مواجه میشه . شرایطی که اون تعادل شرایط رو به هم میریزه و باید با اصول با اوت مواجه شد.

هر تجارتی دو سه ماه یه بار دچار بحران میشه و اگه درست و سریع بهش رسیدگی نشه میتونه برای اون تجارت خطر ساز باشه. اشخاص هم همینطور ، هر شخصی هم هر چند وقت یه بار دچار بحران شخصی، اقتصادی، خونوادگی یا جسمی میشه که میتونه بهش آسیب برسونه.

اما وقتی شرایط سخت میشه اونی ک سخت تلاش میکنه دست از تلاش بر نمیداره فقط و فقط با دست و پنجه نرم کردن با مشکل میتونین ماهیت خودتونو ب بقیه نشون بدین.

همونطور ک اپیکتوس فیلسوف یونانی میگه : این شرایط نیس که آدمو میسازه، شرایط فقط ماهیت اصلی آدمو برای خودش و بقیه نشون میده.

زمان بحران شما میتونه موقعی باشه که تجارتتون با بدترین وضع ممکن قرار بگیره مثلا درآمدتون به شدت افت کنه ، گردش موجودیتون پایین باشه و فروشتون بشدت ضعیف باشه یا موقعی باشه که مشتریای مهم یا فروش عمدتون رو کلا از دست بدین . زمان بحران ممکنه موقعی باشه که همه ی سرمایتون که تو بعضی از کاراتون ک انجام دادین از بین بره و یا با خرج و مخارج دور از انتظار مواجه بشین. حتی ممکنه موقعی باشه که افراد داخل و خخارج شرکتتون تو زرد از آب در بیان و یا همکارانتون بهتون دروغ بگن و بهتون نارو بزنن.

ممکنه زمان بحران موقعی باشه که یکی از اصلی ترین مشتریاتون بدون این ک باهاتون تسویه حساب کنه کلا ورشکت کنه و شما رو از لحاظ اقتصادی حیرون و سرگردون کنه.

در آمدتون از بین بره و به نا حق اخراج شین و یهو ب خودتون بیاین ببینین بیکارین

در هر یک از این شرایط، یهو خودتونو روبروی یه دیوار میبینین! با وجود شرایط خوبی ک قبلا داشتین الان با لحظه ای حساس روبرو هستین.

واکنش به چالش ها

اواسط قرن 19 بین سال های (1934تا1961) یه تاریخدانی به اسم آرنولد توینبی کتاب بیست جلدی به اسم بررسی تاریخ مینویسه و تو اون رخدادهای بیست و شش تمدن که تو سه هزار سال اتفاق افتاده رو بررسی کرده.

بیشتر کشف هایی که انجام داده درباره ی زندگی حکومت های اون موقع ، در مورد فراز و نشیب های مشاغل بزرگ و کوچیک و اشخاص میتونه بدردتون بخوره . تجربه ای ک توینبی از اکتشافاتش بدست آورده میتونه تو زندگی شخصیتون کاربرد داشته باشه.

توینبی طبق تحقیقاتی که انجام داده بوده نظریه ی واکنش به چالش تاریخ رو باز کرد. اون فهمیده بود که هر تمدن زمانی شکل میگیره که قبیله ی کوچیک یا گروهی از مردم با چالشی خارجی که معمولا گروهی از مردم قبیله ی دشمن دلیل اون بودن مواجه میشدن . مهم تر از همه ، اتفاقی که تجارت ، معمولا با رقابت های سخت و بد شانسیای اتفاقی تو بازار مقایسه میشن.

توینبی یه چبز دیگه هم کشف کرده بود این که رهبر هر قبیله برای اینکه قبیلش از بین نره و استوار بمونه مجبور بود برای اینکه جوابی برا تهدیدای خارجی داشته باشه فورا قبیله رو از نو ساماندهی کنه . اگه رهبر یه قبیله یه تصمیم درستی میگرفت قبیله چالش و پشت سر میذاشت و دشمنش رو شکست میداد و ب مرور رشد میکرد و قوی تر میشد. وقتی هم ک قبیله ای رشد میکرد و قوی تر میشد، میتونست با دشمن بزرگتر در بیوفته و وارد ی چالش دیگه بشه . در واقع تا موقعی که رهبر یه قبیله میتونست چالش ها رو پشت سر هم رد کنه زندگی همینطور روبه رشد میبود . برای مثال حتی قبیله ای کوچیکی مثل مونگول ها با سرکوب های موفیت آمیز ب رشد خودشون ادامه دادن و به تدریج به کشوری سلطنتی تبدیل شدن. بعد اون هم یه تمدن بزرگ راه اندختنو تونستد برن کشورها و ثروت های چشم گیری رو تصاحب کنن.

رشد شخصی

چیزایی که توینبی تو چرخه ی زندگی تمدنا کشف کرده، در زندگی شخصی و کاری مون هم کاربرد داره. وقتی شما کاری رو می خواین شروع کنین، با مشکلات و چالش هایی روبرو میشین . این مشکلات تموم شدنی نیستن . شما وقتی یه مشکلی رو حل کنین مطمئنا ی مشکل دیگ که به احتمال زیاد پیچیده تر و بزرگ تر از مشکل قبلیه روبرو میشین.

این طبیعی هستش که مشکلات ، چالش و بحران هایی ناگهانی بدون اینکه بخواین اتفاق میفته. مشکلات غیر منتظره و همیشگی هستن و همینطور میتونه براتون پیامد های جدی به همراه داشته باشه . شما نمیتونین جلوی اونا رو به طور کامل بگیرین و شما فقط میتونین اونا رو کنترل کنین

با توجه به دلایلی که به عرضتون رسوندم ، سطح توانایی واکنشتون میتونه موفقیت، سلامت و خوشبختی تون رو تعیین کنه. با یه ری اکشن اثر بخش میتونین به چالش هایی که همیشه باهاش روبرو میشین پیروز بشین. اگه یاد بگیرین چه طوری با یه روش نتیجه بخش به چالش ها واکنش نشون بدین به رشدتون در دانش ، تجربه و دانایی ادامه میدین و به مرور به پیروزی میرسین.

یه ضرب المثل خارجی هست که میگه : این باد شمال بود که وایکینگا رو به اوج ریوند.

و همینطور فردریک نیچه میگه : چیزی که منو نکشه ، قوی ترم میکنه.

بر چالش ها غلبه کن

شما فقط با برخورد اثر گذار با لحظه های تصمیم هستش که میتونین توانایی تون رو بشناسین و بسته به اون توانتون به هرچی که میخواین تبدیل بشین. تنها راه رسیدن به هدفتون ری اکشن و برخورد مناسب تون با بحران های همیشگی تو زندگی روزمرتون هست.

کلید واکنش درست تو لحظات حساس زندگیتون اینه که ، فقط دنبال راه حل باشین ، نه این که همش به مشکلاتتون فکر کنین! هر چی بیشتر دنبال راه حل باشین ، راه حل های بیشتری به ذهنتون میرسه و بهتر میتونین به راه حل برسین . هر چی بیشتر به جای تمرکز به مشکلات به فکر راه حل باشین کارایی، تمرکز و خلاقیتتون بهتر میشه . هرچی بیشتر رو کارهای خاصی که میخواین انجام بدین تمرکز کنین، کنترلتون بهتر میشه.

مهمترین ویژگیه یه رهبر مقتدر ، عملکرد مناسبش در زمانه بحرانه. میشه گفت، رهبری یعنی توانایی حل مشکل از هر نوع ممکن. مثل : مشکلات پیچیده ای که غیر منتظره و ناگهانی پیش میاد.

موفقیت و میشه توانایی حل مشکلات تعریف کرد. شاخص ترین و اثر گذار ترین افراد در هر رشته، کسایین که توانایی بیشتری در کنار اومدن با مشکلاتی که تو اون رشته بوجود می آد دارن.

خبر خوب اینه که همین الان ضمیر شما به تموم چیزایی که برای کنار اومدن با مشکلات و بحران های زندگیتون نیاز دارین مجهزه. در واقع ، هیچ مشکلی وجود نداره که شما نتونین با هوش و خلاقیتتون و همینطور با استفاده از تمرکز زیاد ، اونو حل کنید و هیچ سدی نیست که نتوین از اون عبور کنین. همه اینا به این بستگی داره که شما چقدر سرخت باشین.

وظیفه ی شما در لحظات حساس ، غلبه به چالش ، عملکرد اثربخش و مستمر در حرکت به سمت جلو هستش.

فصل اول

آرامشتان را حفظ کنید.

شما یه مغز دارین که فوق العادس و از صد میلیون سلول بوجود اومده و خیلی بهتر و قوی تر از ابر کامپیوترایی هستش که تا حالا ساخته شده. ذهن شما میتونه تو کل زندگیتون ، یه بانک اطلاعات رو ذخیره کنه و اون وقته که شما میتونین تو چند ثانیه از طریق حافظتون بهش درسرسی داشته باشین.

شما از تموم امکاناتی که هوش و منابع ذهنی تون برا حل بحرانی که باهاش روبرو هستین برخوردارین. غیر از اون، افکارتون فوق العاده قدرتمنده . اونا میتونن شما رو غمگین یا شاد کنن ، بهتون دید مثبت یا منفی القا کنن و حتی شما رو آروم کنن یا اینکه به وجد بیارنتون.

همین طور میتونن فکرایی که توذهنتون پرورش میدین یا عواطفی که تجربه میکنین ، تعیین کنن. وقتی خودتونو تو بحران میبینین یا موقعی که با بدشانسی یا شکست روبرو میشین ، اولین کاری که باید بکنین کنترل افکار و احساساتتونه ، تا از این طریق بتونین مطمئن بشین بهترین واکنش رو انجام میدین.

نفس عمیق بکشید!

اولین نکته برا حفظ آرامش در بحران اینه که از عکس العمل غیر معقول و نا خودآگاه دوری کنیم. به جای این کار یه نفس عمیق بکشین و ذهنتون رو آروم کنین.

بعدش به دقت در مورد جملات و کارهای بعدیتون خوب فکر کنید. فکر کنید همه دارن شما رو نگاه میکنن و این موقتی آزمایشی برای اینه که شما هویت اصلیه خودتون رو نشون بدین. خودتونو جای یه رهبر بذارین و جَو رو برا کسایی که دارن شما رو نگاه میکنن عوض کنین و فکر کنین همه منتظرن ری اکشن شما رو ببینن. برا این که نقش الگو رو برای دیگران بازی کنین مثال خوبی برای نشون دادن راه درست برخورد با مشکلی جدی انتخاب کنید، طوری که انگار دارین با بقیه دارین درس میدین. منبع اصلی عواطف منفی، انتظارات بی جا هست.

اگه اتظار یه اتفاق خاص رو داشته باشین و به طور کلی چیزی متفاوت اتفاق بیفته، فورا واکنش منفی نشون میدین و این اتفاق کاملا طبیعیه ، اما باید در مقابل این تمایل طبیعی استقامت نشون بدین.

دو دشمن بزرگ رو بشناسید

ترس از شکست و ترس از عدم پذیرش توسط دیگران

موقعی که از دست دادن مشتری ، موقعیت، شهرت و در آخر، از دست دادن زندگی یا خوشبختی تهدیدتون میکنه، ترس از شکست رو احساس میکنین! این احتمال شکست یا از دست دادن، مخصوصا پول باعث حس اظطراب، استرس و حتی احساس شکست در شما میشه! ترس از عدم پذیرش ، با ترس از انتقاد، مخالفت یا شکست، با مطابقت با اتظاراتی که بقیه دارن رابطه ی نزدیکی داره. وقتی چیزی درست پیش نمیره و اونی که میخوایم از آب در نمیاد، ممکنه حس کنین آدم لایقی برای این کار نیستین، برای همین احساس شرمندگی و ضعف در شما بوجود میاد، خودتونو میبازین و منیّت وغرورتون رو تهدید میکنه.

این واکنش ها طبیعی هستن . با این وجود مهمترین این مکسئله اینه : چطوری با این ترس ها کنار بیاین. یادتون باشه واکنش شما به بحران از همه چی مهم تره و این یه امتحان هستش . به جای واکنش نا معقول یه نفس عمیق بکشین ، آرامشتون رو حفظ کنین و مشکل رو با آرامش و با یه روش خوب حل کنین.

گفتگوی درونی شما احساساتتان را شکل میدهد

یه روان شناس به اسم مارتین سلیگمن معتقد بود که روش تبیینی، افکار، احساسات و اقدامات بعدیتون رو مشخص میکنه. روش تبیینی، روشیه که بوسیله ی اون کارها رو برای خودتون توضیح میدین. در اصل این روش، تفسیر می کنه چطوری اطرافتون اتفاقات رخ داده و همینطور با خودتون صحبت میکنین.

بیشتر از 95 درصد احساسات شما چه مثبت چه منفی مشخص میکنه. اگه شکست دور از انتظاری براتون اتفاق بیفته را به شکل مثبت تفسیر کنین و آرماش خودتونو حفظ میکنین ، اوضاع رو تحت کنترل خودتون میگیرن . اگر چه یه ذهن میتونه هزاران فکر رو در خوش داشته باشه، اما فقط میتونه تو یک لحظه یه فکر رو نگه داره . شما همیشه آزادین هر موقع که میخواین اون فکرو انتخاب کنین. هر فکری رو که در لحظه انتخاب میکنین، مشخص میکنه باید عصبانی بشین، آروم باشین و کنترل خودتونو از دست ندین.

یادتون باشه بیشتر کارا اونی نمیشه که شما میخواین حداقل اول کار به خودتون بگین مشکلات قسمتی از زندگیه و این کاملا طبیعی هستش. از مشکلات نمیشه هیچ وقت دور بود و تنها چیزی که تحت کنترل شما هستش، اینه که چطوری با اونا کنار بیابن و اونا رو حل کنین.

مشکلات رو بزرگ نکنین و آرامشتون رو حفظ کنین! مشکلات رو زیاد منفی تفسیر نکنین . چیزای خیلی کمی وجود داره که به همون اندازه که اولش بد به نظر میرسه بد و سخت بمونه .

این جمله ییه که برای حل برحان خیلی موثره :« اینم میگذره»

قبل از واکنش، مشکل را خوب بررسی کنید

به جای اینکه بیش از حد حساس بشین ، با سوال کردن از افراد آرامش خودتونو حفظ کنین و با حوصله با جواباشون گوش کنین . اگه راه حلی وجود داشته باشه، این وظیفه ی شماس که قبل واکنش، یه استنباط کامل از اتفاقاتی ک افتاده داشته باشین.

بعضی اوقات موقع روبرویی با مشکلات مشورت کردن با همسر یا دوستتون، به حفظ آرامش و کنترل شرایط کمک زیادی میکنه.

شرایط رو باز بیی کنین و از زوایای مختلف اونو بررسی کنین و دنبال راه حل ممکن باشین. اصلا مهم نیست چه اتفاقی میفته و خوشبین باشین. در مورد مشکلات و شرایط همیشه به نیمه پر لیوان نگاه کنین!

در بیشتر موارد ، چیزی که در ظاهر شکست تلقی میشه، در باطن یه فرصت به حساب میاد.

ممکنه شکست کامل تو یه پروژه، عملیات یا یک ریسک دقیقا همون چیزی باشه که شما نیاز دارین تا به موفقیت برسین؛ چون ممکته این اتفاق شما رو مجبور کنه زمان و منابع خودتونو از یه را دیگه با کار بگیرین.

به دنبال درسی ارزشمند باشید!

هیچ مهم نیست چه اتفاقی افتاده. تو هر مشکل یا شکست، دنبال یه درس با ارزش باشین. تو دل هر شکست که باهاش روبرو میشین، تخم سود و منفعت توش خوابیده .

 وقتی خودتونو مجبور میکنین به نیمه پر لیوان نگاه کنین و دنبال درس با ارزش باشین ممکنه تو بحران اونو پیدا کنین، ناخودآگاه آرامش و تفکر مثبت و خوشبینی رو تو خودتون حفظ کنین. ودر نتیجه ذهن خارق العاده شما تمام قرتشو در اختیارتون میذاره تا مشکلتون رو حل کنین و بحران رو رد کنین.

وقتی با بحران روبرو میشین، برای چند دیقه چشمتون رو ببندینو یه نفس عمیق بکشین و خودتون رو آروم، مطمئن، و تحت کنترل تصور کنین. تصمیم بگیرین در مورد افراد مثبت فکر کنین و خوش بین باشین! با احترام و محبت با افراد حرف بزنید. طوری رفتار کنین که انگار تو دنیا هیچ چیز مهمی براتون مهم نیست و هر اتفاقی افتاده، اصلا شما رو اذیت نمیکنه.

اقدامات لازم در زمان بحران

1 با هر مشکل یا بحرانی که باهاش روبرو میشین به نیمه ی پر لیوان نگاه کنین و دنبال یه نوع مزیت باشین. اغلب بزرگترین مشکلتون، فرصتی هستش که در غالب یک مشکل ظاهر میشه.

2 تو هر مشکل یا شکست، دنبال یک درس با ارزش باشید. تصور کنین مشکلتون در یک زمان خاصی برای شما ارسال شده تا به شما چیزی یاد بده که برای رسیدن به موفقیت و خوشبختی تو زندگیتون بهش  نیاز دارین.

فصل دوم

به توانایی هاتان اعتماد کنین

شکست بزرگ، اعتماد به نفستون نسبت به خودتون و همین طور توانایی هاتون رو سست میکنه. واکنش طبیعی به بدشانسی پیش بینی نشده، احساس بهت زدگی، شوک و عصبانیت هستش. طوری میشین که انگار زیر موجی بزرگی از احساسات منگنه شدین . این واکنش، وقتی ما بدشانسی و نا امیدی رو تجربه میکنیم، برای همه ی ما طبیعیه.

اصلا مهم نیست چه اتفاقی افتاده . به خودتون گوشزد کنین که ادم خوبی هستین و یادتون باشه یه فرد با شخصیت، کارآمد و باهوشین و توان این رو دارین که با چالش ها دسته و پنجه نرم کنین و به موفقیت برسین.

با یه دید مثبت با خودتون حرف بزنید، اعتماد به نفستون رو از نو بسازین. چند بار به خودتون بگین :«من خودمو دوست دارم»

شما میتوانید!

هر موقع که با مشکل جدی روبرو میشین، احساس ترس از شکست به سراغتون میاد! و به سرعت این ترس رو تو وجودتون حس میکنین. ممکنه حس کنین یه آدم توانا و کارکشته نیستین و حتی بعضا خودتونو یه بازنده بدونین

وقتی مشکلی پیش میاد، جای اینکه تمام سعیتون بر این باشه که مشکل رو حل کنین، عدم اعتماد به نفس شما رو در بر میگیره . خوشبختانه میتونین با تکرار جمله ی «من میتونم! من میتونم! من میتونم!» احساسات منفی رو از خودتون دور کنین.

به خودتون بگین میتونین از پس هر کاری که روش تمرکز کنین بر بیاین. به خودتون بگین هیچ مشکلی نیست که من نتونم از پس حلش بر بیام. وقتی که سعی دارین مشکلی رو حل کنین یا یه بحران رو پشت سر بذارین، به این موضوع با دید یک آزمایش برای محک شخصیت و هوش خودتون نگاه کنین و به اونو در سطح یه چالش یا رقابت مدّ نظر بگیرین. در واقع موقعیتی پیش اومده که شما تجربه کسب کنین.

فرمول تشویش شکن

استفاده از فرمول چهار مرحله ای تشویش شکن، یکی از بهترین روش ها برای پالایش ذهن و بالا بردن اعتماد به نفس بسته به تواناییاتون در حل مشکلات هست. این چهار مرحله شامل :

1 دست از هر فعالیتی بردارین و بدترین پیامدی رو که مشکلتون رو در پی داره شناسایی کنین، کاملا با خودتون و بقیه رو راست باشین و از خودتون بپرسین« بدترین چیزی که میتونه اتفاق بیوفته چی میتونه باشه؟»

2 بدترین وضعی که باید اتفاق بیفته رو هرچی که هست قبول کنین. این اقدام بهتون رمش میده و ذهنتون رو پاکسازی میکنه. وقتی مطمئن باشین که میتونین با بدترین شرایط میتونین زندگی کنین، اون موقع هست که نگرانی تون متوقف میشه.

3 فکر کنین اگه بدترین وضع ممکن رخ بده چیکار میکنین و چیکار میکنین؟

4 هر چی سریعتر برای بهترکردن بدترین وضع، دست به کار شین. هر کاری که میتونین برای به حداقل رسوندن خطر و کاهش خسارت انجام بدین رو شناسایی کنین. تمام وقت و توجه تون رو بکار بگیرین، تا به بهترین نتیجه ممکن برسین.

پادزهر تشویش

تنها پادزهر تشویش و نگرانی، اقدام هدف مند در زمینه ی هدفتون هست .

به جای اینکه زانوی غم بغل بگیرین و به خودتون و تواناییاتون شک کنین، فکر این باشین که کاری انجام بدین . هر کاری در حل مشکل و پیشرفت در بحران بهتون کمک میکنه. همیشه یادتون باشه مشکلات بوجود نمیان تا سد راهتون بشن بلکه بوجود میادن تا یه چیزی بهتون یاد بدن.

شکست یا مشکل روف فقط مال خودتون ندونین، بدون توجه به هوش و تجربه ی شما، 70 درصد از تصمیماتتون در کسب و کار ، اشتباه و نا امید کننده از آب در میان. وقتی حادثه ی بدی رخ میده تعجب نکین و ناراحت هم نشین! این حوادث، این حوادث، برای تمام کسایی که دست به تجارت میزنن یا در جایی یه مسئولیت رو قبول میکنناتفاق میفته. همونطور که همه میگن : «هر کی یه مشکلی داره»

اعتماد به نفس موقعی شکل میگیره که شما تو مسیر رسیدن به هدفتون، جلو برین. شما میتونی با کار روی راه حل ها، ذهن خودتون رو مشغول کنین ، اینطوری اصن فرصت نمیکنین در مورد اتفاقاتی که افتاده نگران بشین! مخصوصا وقتی که نتونید تغییری درش بوجود بیارین.

اقدامات لازم در زمان بحران

1 هر چی سریع تر برای مشکل بوجود اومده، یه کار هدفمند انجام بدین. هر کاری میخواین بکنین و برای به حداقل رسوندن خطر و گرفتن انرژی ، به سمت جلو حرکت کنین.

2 به حال خودتون تاسف نخورین و کس دیگه رو هم سرزنش نکنین، چون مشکلات، قسمت معمولی و طبیعی یی از زندگی پر مشغله ی امروزی هستش؛ در عوض مسئولیت مشکلی که پیش اومده رو قبول کنین و تمرکز خودتون رو روی راه حل اون قرار بدین.

فصل سوم

شجاع باشید و به سمت جلو پیش بروید!

وقتی کسب و کارتون تو بحران قرار میگیره، باید اولین و اصلی ترین هدفتون نجات کارتون باشه. بیشتر مواقع شرایط بحرانی، نیاز به کارای جدی دارن. تو این شرایط باید خودتون رو برای کاری که بتونه کمک کنه بحران رو رد و اوضاع رو آروم کنین آماده کنین .

در تموم دوران ها اصلی ترین مشخصه ی رهبران بزرگ، طرز تفکر اونا بوده. رهبرا از روشنفکری برخوردارن که بهشون میگه، کجا میخوان برن و چی رو میخوان بدست بیارن. رهبرا طرز فکرشون رو برای اطرافیانشون بیان میکنن و طرز فکرشون یه راهنما میشه و به مردم انگیزه کافی رو میده تا مردم به بالاترین سطح ممکن برسن.

وینستون چرچیل میگه : دومین مشخصه اصلی رهبران، شاجاعت اوناس.  واقعا شجاعت مهمترین برتری هستش ، برتری های دیگه تو سایه شجاعت رشد میکنن.

ترس برای همه وجود دارد

حقیقتا همه احساس ترس میکنن و هممون به نوعی یه ترسی تو زندگیمون داشتیم، ترس های مختلف : کوچیک و بزرگ ، مخفی و آشکار، مارک تواین میگه : شجاعت نداشتن ترس نیست، بلکه منترل اونه.

موقع زمان بحران باید شجاع باشین و تو انتخاب و تصمیماتون از شجاعتتون کمک بگیرینو هر چی لازمه رو انجام بدین تا حیات و خوشبختی افراد و اون سازمانی که بهتون وابسته هستش رو ، تضمین کنین.

کاری که از آن میترسید، انجام دهید

رالف والدو امرسون جای مینویسه : اگر میخاین به هدفتون برسین، باید با ترستون ربرو بشین. اگر کاری که مترسین انجام بدین رو انجام بدین، از بین رفتن ترس از اون کار حتمیه.

ربرو شدن با ترس و انجام کارهایی که ترس رو در شما بوجود میاره، بهتون کمک میکنه شجاعت رو تو خودتون زیاد کنین. بزرگترین ترس بعد از ترس اخراج شدن از کار یا ورشکستی، ترس از روبرو شدن با افراده. خیلی از مردم در تصمیم گیری هاشون میترسن و همینطور میترسن صادقانه رفتار کنن. خیلی از مردم از واکنش های تند، جرّ و بحث و مجادله ترس دارن. ناتوانی در روبرو شدن با مردم در محیط داخلی و خارجی کارتون، بیشتر مواقع میتونه اثر مخربی داشته باشه.

خوشبختانه شجاعت میتونه با کارای شاجاعانه بیشتر شه. وقتی کاری انجام میدین که ازش ترس دارین، احساس شجاعت زیادتری میکنین. شجاعت تو زندگی در پی رفتار شجاعانه شکل میگیره.

با کارای شجاعانه، شجاع میشین حتی اگه اونو دوست نداشته باشین. از تصمیم گیری ای سرنوشت ساز ترسی نداشته باشین؛ مخصوصا وقتی که در مورد مردم و مخارج زندگیتون باشه.

لباس بحران به تن کنید

وقتی با بحران رو برو میشی خیلی سریع اقدامات لازم برای مقابله با بحران رو انجام بده ،  باید طوری رفتار کنی که اگه کسی از دور تو رو نکاه کرد بدونه ، داری یه چیز مهم رو از دست میدی . اگه با خطر جدی روبرو شدی، چیکار باید بکنی ؟ هرچیزی که تو رو آماده میکنه تا آینده ی کاریت رو نجات بدی، بلافاصله اون کارو انجام بده و به عقب نندازش.

برای اینکه موقعیت کاریت حفظ بشه ، سفت و سخت ازش مراقبت کن! اگه این کار باعث میشه تا سرعت یکی از کارهای فرعیت که چندان مهم هم نیست کم بشه یا کلا متوقف بشه ایرادی نداره چون موقعیت کاری تو مهم تر از هر چیزی هست ، اگر صلاح دونستی ، کسایی که فکر میکنی بد کار میکنن و یا از زیر کار در میرن رو میتونی به حالت معلق در بیاری و یا اخراجش کنی.  این کار میتونه یکی از راه حل های مشکلات باشه چرا که اون کارمند امکان داره در یکی از پست های کلیدی کار کنه و همین باعث لطمه زدن به کسب و کار تو باشه.

دوروثا برَند که یکی از نویسنده های معرف جهان هست تو یکی از کتاباش مینویسه : «اگه طوری رفتار کنی که انگار شکست غیر ممکنه، همینطور هم میشه.»

دو بخش شجاعت

دوست عزیز، شجاعت از دو بخش کلی تشکیل میشه :

1 بخش اول این هست که استارت کار رو بزنیم و کار رو با باور هایی که نسب به توانایی هامون داریم شروع کنیم؛ البته یادت باشه اینجا اول کار هستش و راه های زیادی پیش رو داری و مسلما تو این راه پستی و بلندی های هم هست برای همین هیچ تضمینی در این نیست که به موفقیت برسی . اما اگه کمی توجه کنی میبینی که یک یار کمکی تو وجودت هست که به کمک اون میتونی طی کردن این راه رو شروع کنی، و اون چیزی نیست جزء شجاعت، که میتونی با تمرین مداوم بهش دسترسی داشته باشی.

2 بخش دوم مقاومت کردن در برابر فشار مشکلات اقتصادی، روحی و روانی در کسب و کار هست، ینی در مقابل شکست های کوچیک و موقتی که امکان داره تو این مدت برات اتفاق بیفته مقاومت کنی و کنار نکشی، برای مثال بازی فینال لیگ قهرمانان تو سال 2014 رو بین تیم های رئال و اتلتیک رو به یاد بیار رئال با این که یک گل تا دقیقه 90 عقب بود میاد تو وقت های تلف شده مساوی میکنه و تو وقت های اضافه نتیجه رو 4-1 به نفع خودش تموم می کنه. این یک نمونه از مقاومت ها در برابر مشکلات هست که بازیکنان فشار روانی، جسمی، استرس و... رو تحمل کردن و در آخر هم به نتیج رسیدن.  

برای باز کردن این موضوع از یه جمله از ستاره ی برزیلی این روزهای فوتبال نیمار کمک میگیرم، اون تو بازیای جام جهانی 2014 گفته بود. وقتی به این باور رسیدم که تنها راه رسیدن به اهداف و رویاها استقامت و دنبال کردن یه مسیر و منحرف نشدن از اون هست . در حقیقت اگر رویایی داشته باشیم و اون رویا شدنی باشه و اگه راه باریکه ای برای رسیدن بهش هم وجود داشته باشه اون یه استراتژیه، استراتژی مقاومت و صبر و تلاش .

وظیفه ی تو در کسب و کار ، شجاع بودن برای عملی کردن کارهای لازم برای حل مشکلات و رد شدن از موانع و سختی های بحران هست.

اقدامات لازم در زمان بحران

1 موقعیت ها و کاراهایی که می خوای  اونا رو انجام بدی اما ازشون میترسی رو بشناس و باهاشون رو در رو شو.

مثلا اگر تو شرکتی کار میکنی که از محیطش خوشت نمیاد و فقط ترس اینه که چون کار دیگه ای نیست اونجا مشغولی، همین ترس باعث میشه اصلا تو شغلت پیشرفت نکنی چون علاقه ای به اون کار نداری و فقط به خاطر مسئله ی مالی وقتت رو اونجا میگذرونی و آخر روز کاری هم خسته و بی انرژی به خونت برمیگردی.

ترس تو همه جهت های زندگیمون وجود داره. این هیولای نامرئی بیشتر ادما رو، از چیزایی که دوست دارن بهشون برسن، جلو گیری میکنه و مانع پیشرفتشون میشه.

2 اگه زندگیت و کسب و کارت پر از خطر بود، چه تصمیم گیریایی میکنی؟ حالا همونا رو انجام بده . شکسپیر شاعر و نمایش نامه نویس انگلیسی، میگه: در مقابل مشکلات یه کاری انجام بده، اگه اون کار رو انجام دادی به مشکلاتت پایان دادی.

حالا ما در قسمت راهکار ها، تصمیم گیری های درست رو بررسی میکنیم :

اول اینکه تو تصمیم گیریات با افراد با تجربه مشورت کن،  تو تصمیمای گروهی، خونوادگی نظر تموم اعضا رو جویا شو، سعی کن اطلاعاتت رو بالا ببری، تو مسائل شخصی با حفظ اعتماد به نفس اجازه نده کسی برات تصمیم بگیره، مسئولیت تصمیمت رو به عهده بگیر و تو تصمیم گیریات همه جوانب رو در نظر بگیر    

فصل چهارم

با واقعیت ها روبرو شوید

دوست من این مسئله رو همیشه یادت باشه، یکی از مهم ترین مسائلی که میتونه تو کسب و کار و حتی تو زندگیت باعث پیشرفت و موفقیت تو بشه صداقت هست؛ حالا این که، صداقت در مورد خودت باشه، خواسته هات باشه یا اینکه موقعیتی که در یک زمان مشخص هستی باشه؛ بستگی به شرایط مختلفی که تو در اون قرار میگیری داره.

تو تجارت و کسب و کار، صداقت به این معنی هستش که هر کسی که تو باهاش سروکار داری، اطلاعات کافی در مورد موضوع مورد بحث در اختیارش قرار بدی و اونو در جریان کارها بذاری. این کار نه تنها میتونه سطح انتظار طرف مقابلت رو در حد قابل قبولی نگه داره، بلکه تو هم میتونی قاطع تصمیم بگیری که آماده ی انجام تجارت هستی یا نه؟

جک وِلچ، که رئیس سابق شرکت جنرال الکتریک بود، توی یکی از جملات معروفش میگه: « مهمترین اصل مدیریت اصل واقعیت نگریه» و اصل واقعیت نگری رو این طوری تعریف میکنه « رویارویی با مسائل و مشکلات زندگی یا کسب و کار همونطوری هست که باید باشه، نه طوری که تو دوست داری باشه.»

واقعیت رو درک کن، مدیر کسب و کاری که از واقعیت فرار کنه محکوم به شکست هستش. بر اساس واقعیت، سریع عمل کن. کسایی که واقعیت رو واقعا درک کرده باشن نمی تونن همون جا توقف کنن. اونا باید روش های تجاریه خودشون رو طوری تنظیم کنن که واقعیت رو منعکس کنه و این کار رو، هرچی سریع تر باید انجام بدن.

طبق این تعریف تو هم روشت رو در تجارت تغییر بده. جک ولچ در یکی از سمینار های کسب و کار میگه : اگه چشمت رو روی واقعیت ببندی شکست میخوری. با واقعیت روبرو شو تا یه موقعیت بد رو، به شرایط عالی و ایده آل تبدیل کنی.

واقعیت ها دروغ نمی گویند

کسایی که کسب و کاری رو شروع میکنن و تو اون کسب و کار موفق میشن، همون کاسایی هستن که دید درست و اراده ی لازم رو برای رفتن دنبال رویاهشون دارن . تو هم باید با واقعیت ها روبرو بشی؛ البته با واقعیت های حقیقی، نه اونایی که به شکل مصنوعی و واقعیت های بی اساسی که با تخیلت ساخته میشه . با واقعیت های حقیقی روبرو شو و تصمیم های خودت رو بر اساس اونا بگیر.

وقتی ایده ی جدیدی داشته باشی بیشتر مردم میگن که تو دیونه شدی. باید یه رفتار خارج از عرف داشته باشی تا پیشرفت کنی، ینی به حرف مردم واکنش نشون ندی و به خودت اعتماد کنی تا جلو بری و به پیشرفتت ادامه بدی.

تو وقتی پیش خودت فکر میکنی که یک ایده ی باارزش داری که میتونه خلاء بازار رو پر کنه، ایده ای که میتونه توی بازار و تجارت جدید باشه، تو بایدتموم  سعی خودت رو بکنی تا اون ایده رو عملی کنی و به نتیجه برسونیش . مردم عادی نمیتونن خارج از چارچوب فکری ثابت، فکر کنن و همیشه فکر میکنن ایده هایی که تا الان اجرا شده بهترین ایده هایی بودن که یه نفر میتونسته به ذهنش برسه. هر وقت تو زندگی یا کسب و کار با بحران روبرو میشی، مثل زمین بازی های ورزشی وقت استراحت بگیر و قبل از اینکه تصمیمی بگیری یا حرکت غیر معقولی انجام بدی، تمرکزت رو با اطلاعات ممکن بیشتر کن.

 به طور خلاصه وار میشه این نتیجه رو گرفت که:  «مهمترین مسئله تو حل مشکل و تمصمیم گیری های درست، روبرو شدن با واقعیت ها هستش.»

از خود سوالات دقیق بپرسید

از خودت سوالات کلیدی بپرس و با دقت به جواب هات گوش کن! همینطور که تو اسلاید میبینی چند تا از سوالاتی ک باید از خودت  بپرسی برات آورده شده:

و غیر از این سوالات چند تا سوال دیگه هم من ازت میپرسم:

از کجا میدونی این واقعیتا درست هستن ؟؟؟

چه کسایی درگیر این موفقیت هستن؟

کی مسئول انجام دادن یا ندادن وظایف مشخص هستش؟

درست انجام دادن طراحی این سوالات و جمع آوری حقایق، به تو آرامش میده و باعث میشه اعتماد به نفست زیاد بشه. هر چی واقعیت بیشتری داشته باشی، احساس قدرت بیشتری در تصمیم گیریات میکنی .

به خودت یادآوری کن هر چی رو که نمیتونی درستش کنین باید به ناچار تحملش کنی. اگه اتفاقی افتاده که مربوط به گذشته هستش و قابلیت تغییر رو هم نداره، پس دیگه اون یه حقیقته. پس برای یه حقیقت که ویژگی اون غیر قابل تغییر بودنه. ناراحت نباش و به کارایی که میخوای انجام بدی تمرکز کنی.

برای دستیابی به شفافیت بیشتر، به ژرفای امور رخنه کنید

در مدت زمانی که داری دنبال حقیقت میگردی، در برابر وسوسه ی عصبانی شدن و سرزنش کردن بقیه  برای اشتباه ها و کمبودشون مقاومت کن؛ مخصوصا موقعی که برای پیدا کردن حقیقت تلاش میکنی.  الان وقت این نیست که بقیه رو سرزنش کنی. اگرچه هیچ جا و هیچ موقع سرزنش کردن کسی کار درستی نیست. بجای اینکه وقتت رو برای پیدا کردن حقیقت بذاری، سعی کن شرایط رو درک کنی.

رمز موفقیت اینه که ریسک های حساب شده کنی تا به رشدت کمک کنه. سوال خوبی که میتونی از خودت بپرسی اینه که « ریسکی که میخوام انجام بدم چه معایبی داره ؟» اگه بتونی به این سوال جواب بدی، میفهمین تو بدترین حالت چه اتفاقی میفته . این اطلاعات بهت کمک میکنه بتونی ریسک های حساب شده ای کنی که میتونه دستمزد خوبی برای کسب و کارت باشه هیچ وقت تصور نکن به تمام اطلاعات دست پیدا کردی یا اینکه اطلاعاتت نقص نداره . هر چقدر واقعین نگری توی تصمیم گیری هات  مهم تر باشه، ضرورت بازبینی آن برای اطمینان از درستی این واقعیت بیشتر میشه.

به کمک این سوالات مسئله رو بهتر بررسی میکنیم:

تو این شرایط خاص فرضیاتت چیه؟

اگه فرضیاتت درست نباشه چی؟

اگه یکی از فرضیات اصلیت اشتباه از آب در بیاد، چه معنیی میتونه داشته باشه؟

اگه مجبور بشی متفاوت عمل کنی چی؟

ارتباط در برابر علیت

وقتی که به شرایطی که داری کاملا تسلط پیدا کردی، ارتباط و علیت رو با هم اشتباه نگیر. طبیعتا هر کسی که یک کسب و کاری رو راه اندازی میکنه دوست داره هر چه سریع تر به در آمد زایی برسه و نتیجه ی زحماتش رو ببینه. خیلی وقتا، وقتی دو تا مشکل هم زمان برای یه نفر پیش میاد اون فرد فکر میکنه مشکلاتی که براش پیش اومده به هم ربط دارن یعنی اگه مشکل اولی رو نداشت مشکل بعدی هم براش پیش نمیومد  .

این اتفاق خیلی پیش میاد که دو مشکل پشت سر هم یا همزمان پیش بیاد، اما مطمئن باش که این دو مشکل هیچ ربطی به هم ندارن .

اگر هم فرض رو بر این بگیریم که وقتی دو یا چند مشکل همزمان با هم پیش میاد و با هم ارتباط داشته باشن یعنی یکی از مشکلات دلیل بوجود اومدن یکی از مشکلات بوجود آمده باشه، بیشتر تو رو گیج میکنه و تو تصمیم گیریای مهم تو تاثیر منفی داره و تو نباید اجازه بدی تا همچین اتفاقی بیفته.

فکر کن یک روز کاری تو دفترت نشستی یهو گوشی زنگ میخوره، تلفن رو بر میداری و یه خبر بد بهت میرسه؛ تو این شرایط در واقع تو به یه نقطه ی حساس رسیدی، اون لحظه خودت رو بذار جای مدیر و مشاور خودت، اونجا باید بیطرفانه اون مشکلی که بهت اطلاع رسانی کردن  رو تجزیه و تحلیل کنی . بدون این که تصمیم گیری قبلی داشته باشی باید از خودت سوال کنی و دنبال واقعیت باشی و این رو همیشه یادت باشه که واقعیت هیچ وقت دروغ نمیگه.

اگه در پی این جستجو ها به واقعیت دسترسی پیدا کردی و تونستی اونا رو بازبینی کنی، مشکل خودش خود به خود حل میشه.

هر چیزی رو که قلبا باور داشته باشی، برات به واقعیت تبدیل میشه. تو اون چیزی رو که میبینی، باور نمیکنی بلکه اون چیزی رو میبینی که قبلا به عنوان یه باور انتخاب کردی پس باید؟

-        باور های محدود کننده ای که مانع موفقیتت میشه بشناسی و اونا رو از بین ببری

در اصل تریسی باور به فعالیت ذهنی و خود سازی رو جایگزینی برای ایمان مذهبی میدونه

 

اقدامات لازم در زمان بحران

1 با تلاش و مبارزه با مشکلات کوچیکتر، توانایی اینو پیدا میکنی که بتونی از پس مشکلات بزرگتر هم بر بیای و به نتیجه های بهتر برسی و ممکنه بزرگترین مشکلت به بهترین موقعیتت تو زنگی تبدیل بشه. مشکلی که برات پیش اومده، رو در نظر بگیر و فکر کن استخدام شدی تا مشکل رو از همه نظر آنالیز کنی و پیشنهاد هایی برای رسیدن به راه حل به کسی که مراجعه می کنه ارائه کنی . قبل از رسیدن به هر نتیجه ای، چه سوالی از خودت میپرسی؟

2 بوسیله ی جمع آوری حقایقی که وجود داره ، واقعیت مشکل رو شناسایی کن. قبل از اینکه با عجله نتیجه گیری کنی، اول دقت کن تا متوجه بشی چه اتفاقی افتاده بعد نتیجه گیری رو شروع کن. اگه افراد موفق، هم تاثیر گذارن هم کار آمد، دلیلش اینه که هم کارها رو درست انجام میدن و هم کار های درست انجام میدن.

فصل 5

کنترل شرایط را در دست بگیرید

وقتی یک کسب و کاری رو شروع میکنی بعد از گذشت مدتی امکان داره کارها درست پیش نره و حتی این احتمال هم وجود داره تا با شکست رو برو بشی، اینجاست که به طور غریزی به ترس و نا امیدی واکنش نشون میدی .یه موقع هستش که ضرر مالی رو توی دو قدمیت میبینی، تو همین حین هم موجی از انتقاد ها به سمتت هجوم میاره و تو هم برای محافظت از خودت واکنش نشون میدی.

 تمرکز کردن روی یه چیز و انجام دادن فقط یه کار، از الزامات مهم رسیدن به موفقیت بزرگ هستش. تمرکز، ینی وقتی کاری رو که وظیفت هست رو شروع کردی، تصمیم بگیری اونو با استقامت و بدون انحراف و حواس پرتی انجام بدی . قدرتت برای تمرکز، از اولین الزامات برای رسیدن به موفقیته. تو به عنوان یک رهبرِ مدیر، وظیفه داری تا به ذهن و احساساتت کاملا مسلط باشی و همینطور به مرور شرایط رو هم تحت کنترل خودت در بیاری.

دوست من، با زرنگی، توانایی و خلاقیتت میتونی به همه چیزایی که لازمه برسی اما اگه نتونی تو یک زمان خاص روی یک کار خاص تمرکز کنی، نمیتونی موفق بشی. اول باید کارای مهم رو انجام بدی و باید تو هر زمان یه کار رو انجام بدی و کارای غیر ضروری رو بذاری برای موقعی که وقتت آزاد تره. اگه نتونی خودتو مجبور کنی تا تمرکزت رو روی کار مهم حفظ کنی، همیشه خودتو مشغول انجام کارای غیر ضروری میبینی.

همیشه وقتت رو برای کار های با  اولویت های مهم، در نظر بگیر.  مقدار زمان لازم برای انجام کار اصلی رو در نظر بگیر و 30 درصد از وقتت رو برای مزاحمت ها، فوریت ها و مسئولیت های غیر منتظره لحاظ کن.

دوست عزیزم، مدیر های موفق همه ی تمرکزشون رو آیندس، نه به گذشته! اونا همه چی رو بررسی میکنن تا یه راهی، برای بحرانی که تو اون لحظه دارن باهاش مبارزه میکنن پیدا کنن تا شرایط کسبشون بهتر بشه. همه ی توجه مدیرای بزرگ روی شرایط تحت کنترل تصمیم هایی که بعدا قراره بگیرن هست . تو هم باید مثل رفتاری مثل اونا داشته باشی تا کسب و کارت رونق پیدا کنه.

متخصص تغییر و بهبود شوید

اولین قانون برخورد با بحران، بدتر نکردنه وضعیته . گاهی اوقات افراد، حتی دوستا و آشناها بدون اینکه بدونن، نصحیت غلط برای پشت سر گذاشتن بحران ارئه میکنن. دلیل این مسئله هم اینه که بیشتر اوقات اونا تجربه سختی تو زندگیشون نداشتن و دیدشون به دنیا خیلی ساده لوحانه هستش. از نصیحتای این افراد تا جایی که میتونین دور باش. اما در عوض با کسایی که قبلا سختیایی کشیدن و الان تجربه شون بالا هست، مشورت کن. با این صورت میتونی از روشنفکری و دیدشون نسبت به زندگی و کسب و کارت استفاده کنی و از اون شرایط بد خلاص بشی. وقتی یک شرکت با مشکل جدی روبرو میشه، اغلب هیات مدیره، رئیس وقت  شرکت رو اخراج میکنه و و متخصص تغییر و بهبود رو دعوت میکنه. متخصص، سریعا کنترل کامل شرکت و همه ی تصمیم گیریای شرکت رو به عهده میگیره . اون همه ی خروجی های مالی شرکت، افرادی که از شرکت پول میگیرن، همه هزینه های شرکت رو زیر نظر میگیره و همینطور همه ی چک های شرکت رو خودش صادر میکنه.

برای ارزیابی و پیشنهادات و همینطور اقدامات فوری برای حل بحران، متخصص تغییر و بهبود با همه کارمندای اصلی شرکت جلسه میذاره و خیلی جسورانه و اغلب بیرحمانه، تصمیمات لازم رو میگیره. تصمیماتی مثل : تعطیل کردن شعبات، کارخانه جات فرعی شرکت، کنار گذاشتن و اخراج تعداد زیادی از نیروهای شرکت و... به عبارتی هر کاری که برای شرکت لازم باشه تا از بحران در بیاد.

مسئولیت اوضاع را صد در صد به عهده بگیرید

برای اینکه متخصص تغییر و بهبود خودت باشی و در شرایط بحرانی کنترل اوضاع رو به عهده بگیری، اولین قدم اینه که باید صد در صد شرایط و هر چی از اون لحظه به بعد اتفاق میفته رو به عهده بگیری. مدیرای بزرگ مسئولیت پذیر هستن و شرایط رو کنترل میکنن. کسایی که از مسئولیت شونه خالی میکنن و تقصیر رو گردن کسای دیگه میندازن، نمیشه اسمشون رو مدیرِ رهبر گذاشت .

کار تو به عنوان یه مدیر اینه که بین تیمت هماهنگی به وجود بیاری و اونو حفظ کنی و مراقبش باشی تا از هم نپاشه. معیار این که چقد هماهنگی تو محیط کسب و کاری که ایجاد کردی وجود داره، اینه که چقدر افراد تو سر کار با هم خوش و بش میکنن و محیط کاری شرکتت چقدر شاد هست. یک محیط شاد و  سالم محیطی هستش که تو اون افراد زیاد بخندن، شوخی کنن و لبخند بزنن، بطور کامل سر کار شاد باشن.

نکته ی دیگه اینکه: یک نفر که شخصیت منفی ای داره  و بی مسئولیت هم هست میتونه همه یک روال کاری یک شرکت رو مختل کنه.

 تو باید دید مثبتی داشته باشی و تمرکز خودت رو حفظ کنی. این کار رو با یادآوری و تکرار این جمله انجام بده : «من مسئول همه چیز هستم»

به خودت بگو:« اگه اتفاقی افتاده، من مسئولشم!»

امروزه معمولا شرکت ها، کارمنداشون رو بر اساس طرز فکر و رفتار اونا استخدام میکنن. مردم میتونن مهارت ها و توانایی ها رو یاد بگیرن، اما نگرش و شخصیت اونا عمدتا تغییر نمیکنه. وقتی بهترین افراد رو استخدام کردی، محیطی ایجاد کن که افراد تو اون احساس عالی درباره ی خودشون داشته باشن. اونجا رو به یه جای عالی برای کار تبدیل کن. از همه مهم تر اینه که، موقع وقوع بحران  دنبال مقصر نباش. این کار باعث میشه عصبانی بشی و توی وجودت احساس منفی پیدا میشه. بعد از این که کسی رو مقصر ندونستی، مسئولیت اتفاقات آینده رو به عهده بگیر، تو این حالت احساست منفی تو متوقف میشه و ذهنت آروم میشه و در نتیجه تصمیمات بهتری به ذهنت خطور میکنه.

با پنج مرحله ی مصیبت روبرو می شوید

وقتی تو کسب و کارت، ضربه ی سختی میخوری و شکست رو تجربه میکنی، با مراحل شبیه به هم روبرو میشی. درک این پنج مرحله میتونه بهت کمک کنه تا در ناکامی هات سریع تر از قبل به حالت نرمال قبل از شکست خودت برگردی.

همین طور که تو اسلاید میبینی پنج مرحله مصیبت شامل:1- انکار2- خشم3- سرزنش4- افسردگی5- پذیرش، هست.

1 - معمولا اولین واکنش نسبت به شکست سخت، انکار هستش. تو توی این موقعیت شوکه میشی و حس میکنی این مشکل نمیتونسته واست اتفاق بیفته. این مشکل به شدت زندگی و کارت رو مختل میکنه. اولین واکنشت اینه که سعی میکنی این اتفاق رو قبول نکنی و از خدا میخوای که این یک خواب باشه و حقیقت نداشته باشه.

2 مرحله دوم در برخورد با شکست ناکهانی، عصبانیته. به لحاظ طبیعی تو تمایل داری که افراد و شرکت و سازمان هایی رو که احساس میکنی مسئول مشکل مالی یا شخصی تو هستن، به باد انتقاد بگیری.

3 مرحله سوم رویارویی شکست و ناکامی، سرزنشه. این مرحله در کار و تجارت برای مدیری که همیشه عادت داره تا با همکاران و اطرافیانش مخالفت کنه، خیلی رایج هستش و دقیقا مشخص میکنه کی رو مقصر بدونه و چی رو تقصیر گردنش بندازه، افراد رو متهم به نا لایقی کنه و در بیشتر موارد هم اخراجشون کنه. این رفتار، نیاز شدید خیلی از مردم رو رفع میکنه. این افراد به هر روش ممکن، مقصری برای اشتباهاتی که پیش اومده، پیدا میکنن.

4 چهارمین مرحله در برخورد با شکست، نا امیدی هست. واقعیت اینه که یه شکست جبران ناپذیرو غیر قابل باور رخ داده، تو و شرکتت خسارت دیدین و پولت از دست رفته. تو برای خودت احساس تاسف میکنی و از خودت می پرسی چرا همچین اتفاقی برات افتاده و بعضی مواقع فکر میکنی کسی بهت از پشت خنجر زده و بهت خیانت کرده.

5 و مرحله ی آخر در رویارویی با شکست، پذیرش هست، سرانجام به مرحله ای میرسی که متوجه میشی، بحران اتفاق افتاده، مثل وقتی که چیزی میشکنه و آبی که رو زمین ریخته میشه، غیر قابل تغییره.

وقتی در برخورد با مشکل به مرحله پذیرش میرسی، روند بهبودی تو  تا احیای کاملت ادامه داره و اینجاست که میتونی کنترل خودت رو به طور کامل و همینطور شرایط رو بدست بگیری و به اقداماتی که برای حل مشکل و پیشرفت میتونی انجام بدی، فکر کنی.

با چه سرعتی به وضع عادی باز می گردید؟

هر کسی مراحل انکار، خشم، سرزنش، افسردگی، پذیرش و احیا رو تجربه میکنه اما سوالی که مهمه اینه : «با چه سرعتی؟»

کسی از لحاظ روانی سالم هستش که ، در واکنش به سختی های زندگی امروزی بتونه دووم بیاره و پا پس نکشه. 

همونطور که چارلی جونز که یک گزارشگر ورزشی هست میگه وقتی با یه بحران روبرو میشی و با شکست و یا گرفتاری درگیر هستی، وظیفت اینه که چالش رو رد کنی، ضرر رو به حداقل ممکن برسونی و شرکتت رو به سوی آینده هدایت کنی. به جای اینکه تمرکزت رو روی شناسایی فرد مقصر بذاری. به این فکر کن که چی کار میتونی بکنی. اگه کسی اشتباهی ازش سرزد جای تنبیه باهاش خوش رفتاری کن.

مهمترین دلیل شکست خیلی از کسب و کارا تسلیم شدن سریع هستش. اگه پشتکار نداشته باشی؛ اگه تحقیق و مطالعه نکنی و اگه بعد از یک شکست دست از سعی و تلاش برداری، احتمالا تو کسب و کارت موفق نشی. اول اینکه باید بدونی، به نیمه های راه رسیدن درکسب و کار، موفقیت نیست. یکی دیگه از مشکلاتی که از همون اول، باعث تعطیلی کسب و کار میشه، عدم تامین مالی یا کمبود بودجه هستش. خیلی از کارآفرینا با راه اندازی کسب و کارشون با بودجه ی کم، اشتباه خیلی بدی میکنن. عمر همچنین کسب و کارایی زیاد نیست چون موسسه اونا خیلی راحت ناامید و دلسرد میشه؛ مخصوصا اگه مجبور باشن با افراد قوی رقابت کنن.

انسان جایزالخطاست!

یادت باشه آدم جایزالخطاس و ممکنه اشتباه کنه! همیشه همه چی خوب پیش نمیره. حتی با لیاقت ترین افراد میتونن کارای احماقانه انجام بدن؛ همینطور که تو ممکنه انجام بدی.

  داستان معروفی درباره سر توماس جان واتسون ، که موسس کمپانی IBM هستش وجود داره : واتسون بعد از این که معاونش 10 میلیون دلار از سرمایه ی شرکتش برای ارتقای خط تولید یکی از محصولاش خرج کرده بود که بعدش اون طرح  شکست خورده بود، اونو احضار میکنه. معاون به واتسون میگه: میدونم میخوای منو بخاطر پولی که به شرکت ضرر زدم اخراج کنی؛ فقط میخواستم بگم خیلی متاسفم و بدون هیچ اعتراضی از اینجا میرم.

واتسون با حرفی که بعدا خیلی خیلی معروف شد، جواب داد : « اخراجت کنم؟ شوخی میکنی؟ اون 10 میلیون دلار رو هزینه آموزش تو کردم پسر ، حالا بیا در مورد طرح بعدیت حرف بزنیم».

یادت باشه وقتی میخوای اوضاع رو درست کنی، چیزای خوب و مفید رو دور نریزی. صد در صد، بهترین افراد دچار اشتباه میشن. وقتی این اتفاق میفته ، سعی کن ضرر رو کنترل کنی و تمرکزت رو روی این بذاری که بعدا میخوای چیکار کنی.

بعد یه نفس عمیق بکش و ولش کن. این کلیدی برای حل مشکلات کاری هست!

یکی از بهترین تصمیم گیری ها یادگیری این موضوع هستش که چطوری یه تصمیم گیرنده ی خوب باشی. برای انجام این کار لازمه تا تو یه متعهد، کسی که ادارک و مهارت بالایی، که ارزش خیلی زیادی داره رو داشته باشی.

دوست خوبم به نظرت تو تصمیم گیرنده ی خوبی هستی؟

مراحل مختلف برای اینکه اشتباهات رایج توی تصمیم گیری هات رو انجام ندی یاد بگیر. تصمیم گیری، تصمیم گیری، تصمیم گیری سوال اینه: آیا تو یه تصمیم گیرنده خوب هستی؟ اگه فکر میکنی اینطوری نیست، اصلا نگرانی نداره. تصمیم گیری مهارتیه که میتونی از بقیه یاد بگیری. گرچه بعضی افراد سعی میکنن که خودشون بوسیله ی تجربه، تصمیم گیری درست رو یاد بگیرین اما سلسله مراتب شبیه به همی دارن.

اقدامات لازم در زمان بحران

1 مسئولیت کامل شرایط رو به عهده بگیر. اوضاع رو تحت کنترل خودت قرار بده و بهش مسلط باش. سعی کن هر چی سریع تر 5 مرحله ی : انکار خشم- سرزنش- افسردگی و پذیرش رو بگذرونی و در مسیر بازگشت حرکت کنی.

2 دنبال مقصر نباش. قبول کن همه میتونن اشتباه کنن و هر اشتباهی میتونه ضرر مالی و عاطفی داشته باشه. سعی کن رو راه حل مشکلت تمرکز داشته باشی و توجه کن چه کاری میتونی تو این مدت انجام بدی تا مشکل رفع بشه.

فصل 6

جلو شکست را بگیرید

دوست عزیز، امروزه، مهمترین ویژگی یک کسب و کار موفق، این هستش که با شرایط، خوب کنار بیای.  این روزا رشد ناگهانی دانش و فناوری، به همراه رشد سریع رقابت، در زمینه های بین المللی، و... با سرعت بیشتری در حال تغییر هستن. تو مجبور هستی خودتو با این شرایط وقف بدی تا از نظر روانی بتونی سالم بمونی، نتیجه ی همه این توضیحات این میشه که خیلی کمتر از قبل به فکر حفظ پیشرفت خودت باشی. برای این که بتونی تو این راه موفق تر باشی باید، شرایطت رو کامل بررسی کنی و عادت ها و رفتار هایی که کیفیت رهبری کردنت رو افزایش میده بشناسی. شاید نیاز باشه به افراد دیگه بیشتر گوش بدی یا سوالات بهتری رو مطرح کنی یا لازم باشه صبر و علاقه ی بیشتری نسب به فعالیت مربوط به کسب و کارت نشون بدی .

چارلز داروین زیست شناس بریتانیایی مینویسه: « لزوما بقا متعلق به کسایی که قوی تر و باهوش تر هستن، نیست، بلکه متعلق به کسایی هست که زودتر با شرایط خودشون رو وقف میدن.

یادت باشه 70% از تصمیم گیریات در طول زمان ناامید کننده و غلط در میان، یعنی هفتاد درصد از تولیدات و خدماتت در بازار موفق نمیشن یا اونقدر که انتظار داری به فروش نمیرن و 70% از نیرو و پرسنل کاریت با اون کیفیت که انتظار داری، محصولی  تولید نکنن. حتی ممکنه بهترین تصمیم گیری هات بی ارزش بشه؛ چون موقعیت و شرایط طی زمان تغیر میکنن.

موفقیت تو کسب و کار اصلا شانسی یا خود به خود رخ نمیده، همونطور که گفتم این موفقیت به طرز فکر، و اصولی که فرد راه انداز کسب و کار تو مدیریتش به کار میبره بستگی داره.

یه موضوعی رو اینجا عنوان کنم شاید برات خیلی جالب باشه این که طبق گزارشی که اداره کسب و کار های کوچک(SBA) تو آمریکا صادر کرده بیشتر از 50 % کسب و کارهای کوچیک در سالهای اول فعالیتشون با شکست روبرو شدن و 90% اونا تو 5 سال کلا از بین رفتن.

با بیان این مسئله، قصد اینو نداشتم که توی دلت رو خالی کنم فقط میخواستم تو رو برای راه پر پیچ و خمی که باید توی مسیر کسب و کار طی کنی، آماده کنم. یکی از مهم ترین موانع کسب و کار این هستش که بعد از این که یه کسب و کاری رو شروع کردی مشکلات اولیه ی کسب و کارت رو آسون بگیری. در هر صورت اگه صبر داشته باشی و سخت کار کنی، به موفقیت میرسی.

نادانسته های فعلی ام

بعضی از مشکلات، بزرگ و خیلی آشکار و مشخص هستن و بعضی هم ساده اما آزار دهنده و همیشه هم وجود دارن. برای این که بتونی یه راه حل برای این طور مسائل پیدا کنی باید مسئله رو مشخص کنی، اطلاعات جمع آوری کنی و سعی کنی مسئله رو بهتر بشناسی و همینطور دنبال راه حل های احتمالی باش. ممکنه تو این راه اطلاعات زیادی از جنبه های مختلف جمع آوری کنی و اونا رو بررسی کنی. دلایل و شواهد رو و راه حل ها و احتمالات رو بررسی کن و نقاط ضعف هر راه حل رو ارزیابی کن و بعد از این اقدامات یکی از بهترین راه حل ها رو انتخاب کن و اونا رو به اجرا در بیار.

 شاید مهمترین و تنها وسیله ای که بتونه بهت کمک کنه، تا زمان روبارویی با مشکلات زندگی، کسب و کار و کنار اومدن با مواقع بحرانی ای که برات اتفاق افتاده، استفاده از، روشی باشه که برایان تریسی اسمش رو «تفکر بر مبنای صفر» میذاره.

در این روش باید از همه ی کارها دست بکشی و شرایطت رو بررسی کنی درست مثل یه غریبه که شرایط رو داره از بیرون نگاه میکنه، بعد این سوال رو از خودت بپرس : « آیا اگر از معلوماتی که الان دارم استفاده میکردم، بازم همین کاری رو میکردم که الان دارم انجام میدم؟؟؟؟؟»

خودت رو موظف بدون تا این سوال رو از خودت بپرسی و خیلی صادقانه بهش جواب بدی. جواب دادن این سوال جرات زیادی میخواد:« آیا با توجه به معلوماتی که الان دارم...، میتونم با موقعیتی که در اون قرار دارم روبرو بشم؟»

به نظرت، آیا محصولات یا خداماتی وجود داره که با توجه به معلوماتی که داری و اگه میتونستی از اول شروع کنی، ارائه نمیکردی و اونو تو بازار نمیریختی؟

اگه همچین روزی پیش بیاد باید این سوال رو از خودت بپرسی: «چطوری و با چه سرعتی تولید این محصولات رو متوقف کنم؟

پیتر دوکر، کارشناس مدیریت، اسم این فرآیند رو«کناره گیری خلاقانه» میذاره. باید آمادگی کنار گذاشتن هر تولید یا خدماتی که شرکتت ارائه میده رو داشته باشی؛ چون انجام ندادن این کار باعث میشه زمان و منابعی رو که میشه صرف تولید و خدمات بهتر و پرسودتر کرد، هدر بده.

سوالاتی که میتوان در مورد همه چیز مطرح کرد

1 با توجه به معلوماتی که داری، فعالیتی هست که نخوای دوباره انجامش بدی؟

2 آیا هزینه، مراحل یا راهبردی در سیستم کاریت هست که با توجه به معلوماتت نخوای دوباره متقبل بشی؟

3 آیا افرادی هستن که با توجه به معلوماتت، نخواین دوباره تو شرکتت استخدامشون کنی؟

4 اگه این اشخاص همین امروز به شرکتت بیان و برای کاری که الان دارن انجام میدن، دوباره درخواست بدن، اونا رو برای کار استخدام میکنی ؟

5 با توجه به دانسته هات، آیا کسی هست که قبلا بهش کاری رو محول کرده باشی، اما امروز نخوای این کار رو انجام بدی؟

6 آیا رابطه یا موقعیت شخصی ای هست که با توجه به معلوماتی که الان داری، نخوای دوباره واردش بشی؟ حتی اگه امکان تغییرش وجود داشته باشه؟

اگه جواب منفی ای برای سوالاتی که گفته شد وجود داره، باید هرچی سریع تر دست به کار بشی و جلوش رو بگیری و هر چی زود تر  ازش فاصله بگیری. اگه بتونی جواب صادقانه ای برای این سوالات داشته باشی، میتونه یه دلیل برای شکستت در کسب و کار باشه.

 به آن سوی خیابان روید و دوباره شروع کنید

روش دیگه برای این که تشخیص بدی کجا میتونی جلوی شکست رو بگیری، اینه که تصور کنی یه روز، موقعی که به محل کارت نزدیک شدی، ببینی شرکتت آتیش گرفته و سوخته؛ اما خوشبختانه کارمندا و کارگرهای شرکتت هیچ صدمه ای ندیدن. اگه همچین اتفاقی افتاده باشه، اونطرف خیابون غرفه هایی هست که میتونی سریعا محل کارت رو انتقال بدی به اونجا و کسب و کارت رو از اول شروع کنی. اگه این اتفاق افتاد و دوباره استارت کار رو زدی:

چه محصولات و خدماتی رو وارد بازار میکنی؟

چه محصولات و خدماتی رو وارد نمیکنی؟

چه کارهایی رو در اولویت انجام قرار میدی؟

اگه کار رو دوباره شروع میکردی، کدوم پروژه و سرمایه گذاری ها رو انجام نمیدادی و چه هزینه هایی رو قبول نمیکردی؟

چه کسایی رو دوباره با خودت سر کار می آوردی و چه کسایی رو نمی آوردی؟ کدوم افراد ارزششون پیشت زیاده و بدون اونا نمیتونی کار کنی؟

اگه قرار هستش کسی رو اخراج کنی و یا یه چیزی رو حذف کنی، بهتره سریع تر این کارو انجام بدی و جلوی هزینه های غیر ضروری رو بگیری. تمرکزت رو انجام کارهای مهم وضروری بذار، و به بیست در صد از محصولاتت و همینطور افراد و خدماتی فکر کن که اکثر نتایج کارت به اونا بستگی داره.

اگه در لحظه ی بحران، هوشمندانه و بدون فوت وقت کنترل ذهنی خودت رو در دست نگیری. به طور خودکار یا آماده ی فرار یا مبارزه میشی. وقتی تو کارات شکست میخوری، عکس العملت یا مبارزه هست یا عقب نشینی. اما هیچ کدوم از این دو، روش مناسبی برای رویارویی با یک موقعیت بحرانی نیست.

اقدامات لازم در زمان بحران

1 تفکر بر مبنای صفر رو در همه ی دیدگاه های کاری و شخصی زندگیت به کار ببر. فکر میکنی کاری هست که امروز داری اونو انجام میدی، اما با توجه به دانسته هات نخوای دوباره اونو انجام بدی؟
2
تصور کن امروز میتونی زندگی شخصی و کاریت رو دوباره از اول شروع کنی. چه کاری انجام میدی و چه کاری انجام نمیدی؟ چه کارایی رو از اول شروع میکنی و چه کارایی رو کلا انجام نمیدی؟

فصل هفتم

بحران را مدیریت کنید

وقتی که یه شرکت با شرایط بحرانی و سخت روبرو میشه و اوضاع مالی شرکت وضعیت بدی پیدا میکنه، صاحب اون شرکت با نگرانی ها، اضطراب و فشار های عصبی خیلی سختی درگیر میشه و احساس میکنه همه چیز علیه اون جبهه گرفتن. تو این مواقع خیلی از صاحبان کسب و کار نا امید میشن و با خودشون میگن که کاری از دستشون بر نمیاد و دیگه نمیتونن این تجارت رو ادامه بدن . برای همین تصمیم میگیرن که دیگ دست از کار بکشن و همه ی رویا هاشون رو از بین ببرن. اما یه نکته این وسط میمونه که بیان کردنش ضرری نداره همه ی ما خیلی زیاد شنیدیم که کشوری تو یه منطقه خاصی از این کره ی خاکی با بحران اقتصادی مواجه شده، ارزش پولشون خیلی خیلی اومده پایین یا اینکه سیاست جهانی ، علیه اون کشور شده (منظورش ایران خودمونه مهندس :D) اما همین کشورهایی که دچار بحران زدگی شدن تونستن بعد از چند مدت شرایط اقتصادیشون رو بهتر کنن و روند رو به جلوی قابل قبولی رو در پیش بگیرن. حالا در نظر داشته باش که یه تجارت که یه نمونه خیلی خیلی ریز از اقتصاد و جریان های پولی و مالیه، نمیتونه اوضاع به هم ریخته رو تغییر بده و نمودار رو به پایین سود و درآمدش رو به نمودار مستقیم و حتی به نمودار در حال رشد تبدیل کنه؟؟؟؟

 دوست خوب من، بحران ها فقط به آشفتگی و نابه سامانی مالی ارتباط پیدا نمیکنه، وقتی یکی از اعضای یک خونواده به شدت مریض میشه و یا خدایی نکرده فوت میکنه . هم خونواده دچار بحران میشه، هم شخص بیمار خودش ممکنه با آشفتگی روحی و روانی درگیر بشه. مهم اینه که یه فرد، خونواده، مجموعه کسب و کار یا یک موسسه بزرگ تجاری چطوری این بحران رو مدیریت کنن، در اصل همون دو کلمه ی مدیریت بحران اینجا مطرح میشه که خیلی به گوشت آشنا میاد. شکست یا موفقیت در همچین شرایطی به طرز تفکر و باورهای صاحب کسب و کار بستگی داره . دیدگاه هر فردی تو زندگی، بیشتر از هر موقعی، تنش زا و موقع مواجه با چالش ها اهمیت پیدا میکنه. وقتی اوضاع تجارتت روبراه هستش با چالشی روبرو نشدی، و در مورد خیلی از تاثیراتش هم مطلع نیستی اماواقعیت اینه که شرایط بازار و مشاغل مستقل و دولتی مدام در حال تغییره. بعضی مواقع مدیریت این تغییرات ساده میشه، گاهی هم خیلی سخت، که بیشتر مواقع فاکتور های خارجی باعث میشن که یه تجارت با سختی هایی روبرو بشه.

تو توی محیطِ در حال تغییر و بسیار رقابتی تجارت، هر دو سه ماه یه بار با نوعی بحران روبرو میشی. با این روال ممکنه دچار بحران مالی، خانوادگی و شخصی بشی. اگه بخوایم بحران رو تعریف کنیم، باید بگیم بحران گرفتاری یا شکست بزرگ هستش که خیلی اتفاقی رخ میده و هر چی رو که بافتی تو یه لحظه رشته میکنه. بحران مجبورت میکنه تا اعلام وضعیت قرمز کنی. بحران لحظه ی محک زدن خودته. هر کاری که تصمیم انجام اون رو میگیری، میتونه فوق العاده با اهمیت باشه و نتیجه ی مثبت یا منفی مهمی تو زندگی کاری یا شخصی تو داشته باشه.

فورا مسئولیت امور را به عهده بگیرید

دوست عزیز، یک مدیر کسب و کار و فروشنده ی باهوش، بدون تفکر قدم برای تغییر و اصلاح سیاست کاری شون بر نمیداره، یک مدیر موفق بدون فکر و تنها با روش آزمون خطا وارد عمل نمیشه. این دسته از مدیر ها تنها به تجربه و مهارتشون اعتماد میکنن و بوسیله بررسی سوابق گذشتشون، موفقیت ها و شکست های دوران قبل از این شرایط بحرانی، سعی میکنن تجارتشون رو از این مخمصه نجات بدن. 

وقتی با بحران روبرو میشی باید 4 چیز رو سریعا انجام بدی:

1 از هدر رفتن منابع جلوگیری کن. سعی کن خسارت رو کنترل کنی . راه خسارت رو با موانع و محدودیت هایی که وجود داره ببند و به هر طریقی که شده نقدینگی شرکت رو نگه دار.

2 اطلاعات و حقایق رو جمع آوری کن. با افراد با تجربه و موفق صحبت کن تا دقیقا بدونی با چه مشکلی مواجه هستی.

3 مشکل رو حل و فصل کن. این رو وظیفه ی خودت بدون که فقط رو راه حل ها تمرکز کنی و فکر کن چه کاری برای به حداقل رسوندن خسارت و حل مشکلات پیش اومده میتونی انجام بدی.

4 برای عملی کردن تصمیم هایی که گرفتی آماده باش. به شرایط قدم بعدیت فکر کن. بیشتر مواقع هر تصمیم هرچقدر بد بهتر از بی تصمیمی هستش.

این نکته رو هیچ موقع فراموش نکن که انتخاب با خودت هستش. میتونی از پسش بر بیای، میتونی یه جواب برای سوالت پیدا کنی و بحران رو حلش کنی. تو همه ی مهارت، هوش، تجربه و توانایی اینو داری تا بحران رو کنترل کنی.

یادت باشه همیشه یه جواب وجود داره و راه حل یه جوری پیدا میشه. وظیفه ی تو  پیدا کردن راه حله. بیشتر مواقع، و راه حل در قلب یک مشکل پیدا میشه.

پیش اندیشی را تمرین کنید

یکی از فنونی که میشه با اون به موفقیت کاری یا شخصی رسید «پیش بینی بحران» هست. افراد موفق تو هر رتبه و مقام، مانند: مدیران، مدیران عامل، کارآفرینان، رؤسا و مخصوصا فرمانده های نظامی، همیشه از این فن استفاده میکنن.

بعضی از موسسه های خدماتی معتبر برنامه های دقیق و ریزی در مورد ارتباط بحران برای خودشون تهیه و تدارک دیدن که میتونن اونا رو موقع بروز بحران اجرا کنن. این طرح ها باید موقعی برنامه ریزی بشه که اوضاع شرکت روبراهه.

 هرچی پیش بینی دقیق تر باشه زمانی که بحران اتفاق افتاده فرصت بهتری برای حل و فصل بحران داری. با اینکه هیچ بحرانی شبیه به همدیگه نیست بازم یه تشابهاتی با هم دارن که در نظر گرفتنشون خالی از لطف نیست، کشف و درک این تشابهات مهم برای برنامه ریزی برای حل بحران خیلی به درد میخوره . هیچ وقت نباید از شناسایی بحران های نهان و بالقوه غافل شد. بحران هایی که در حیطه ی فعالیت های مشابه با فعالیت تو رخ میده، میتونه سر نخ جدیدی برای تکمیل برنامه ریزی بحران باشه، وقتی یه سازمان خودشو آماده میکنه تا با بحران مقابله کنه، درحقیقت تو نیمه ی راه برنامه ریزی برای مواقع ضروری هستش.

مطمئنا یه مدیر خلاق و مبتکر میتونه شرایط بالقوه بحران یا بحران ها رو تصور کنه و جزئیات پیچیده ی بحران رو توی ذهنش بکشه. سرعت تغییرات باعث میشه ابعاد و گستردگی بحران های بوجود اومده در زمینه های شبیه به فعالیتت، تفاوت های زیادی داشته باشه، اما همین تغییرات، رشد و توسعه زیاد صنایع مختلف، امکانات جدیدی برای پیش بینی شرایط که تو هیچ آزمایشگاهی قابل بازسازی نیست رو بوجود میاره.

برای تمرین پیش بینی بحران نظری، یک بازه زمانی رو توی ذهنت تصور کن و از خودت بپرس: « چه اتفاقاتی میتونه زندگی کاری یا شخصی منو مختل کنه؟» از همه اتفاقایی که ممکنه بیفته بدترین اتفاق کدومه؟

هیچ وقت با ذهنت بازی نکن! امیدوار نباش و به خودتون تلقین نکن که هیچ اتفاقی نمی افته، همچین طرز فکری فاجعه آمیزه و یه کاری بیخود و بی دلی هست.

با خودت فکر کن که : «اگه همچین اتفاقی بیفته، اون وقت چی؟» و به این طرز فکر شاخ و برگ بده. متفکران بزرگ حتی اگه احتمال اتفاق فاجعه آمیز خیلی پایین باشه، بازم تموم پیامدهای اون فاجعه رو در نظر میگیرن و خودشون رو طبق اون آماده میکنن.

طرحی احتیاطی طرّاحی کنید

دوست من تو  نیاز داری تو مواقه ضروری و بحرانی یه طرح احتیاطی تو دست و بالت باشه. اگه واقعا یه مشکل جدی پیش بیاد، چیکار میکنی؟ اولین قدمت چیه؟ دومین اقدامت چیه؟ واکنشت چطوریه؟

مدام از خودت بپرس :« کاری که انجام میدم بیشترین بازده برای وقتی که دارم میذارم رو داره یا نه؟»

طرح، نقشه یا گزارشی درست کن و اونو تفسیرش کن و طبق اون به خودت بگو : اگه موقعیت نامطبوبی اتفاق افتاد، چطوری باهاش برخورد میکنی، اسم این کار «تفکر در جستجوی نتیجه» هستش. کلید دستیابی به موفقیت بزرگ، پیروزی در زندگی و کسب و کار اینه که بتونی ذهنت رو کاملا روی مهمترین کار یا هدف و نتیجه متمرکز کنی، مشخصه ی بارز کسایی که تو حل مشکل بهترین هستن. اینه که این طور افراد در حالی که چشمشون به طرف آینده هستش، حواسشون به مسیرشون هم هست و اتفاقاتی که ممکنه رخ بده رو پیش بینی میکنن و یه برنامه ریزی درست برای مقابله با رخداد های ممکن انجام میدن.

یک بار از جی. پاول گتی، کارآفرین آمریکایی که پولدارترین مرد دنیا در سال 1957 بود پرسیدن: نظرت در مورد ریسک چیه؟ اون جواب داد: وقتی تو معامله ی کاری وارد می شدم، اولین سوالم از خودم این بود که: تو این پروژه، بدترین چیزی که میتونه اتفاق بیفته چیه؟ بعد تمام تلاشمو میکردم تا مطمئن بشم بدترین اتفاق ممکن برام پیش نیاد. شمام باید همینکارو بکنین.

وقتی کاری رو شروع میکنی، درباره مراحل کار یه تحقیقی انجام بده. با این کار تو با کارایی که میخوای انجام بدی و مشکلاتی که ممکنه باهاشون روبرو بشی آشنا میشی و بهتر آگاهی پیدا میکنی. بعضا توقع و انتظارات بیجا باعث کاهش انگیزه و هدر رفتن اشتباهات و جدی بودن افراد میشه. با مدیریت خواسته هات میتونی از هدر رفتن نیروی بوجود اومده از شوق و اشتیاق جلوگیری کنی و انگیزه و توانایی هات رو تا آخر حفظ کنی. دونستن این که چه بلایی به سر کسایی که تو موقعیت مشابه شما قرار داشتن، چی اومده، چه مسیرایی رو رفتن و چه کارهایی انجام دادن، خیلی میتونه مفید و آموزنده باشه. میتونی با تلفیق و ادغام روشی که اونا انتخاب کردن و چیزی که تو ذهن تو هستش، روش درستی رو انتخاب کنی و فعالیتت رو شروع کنی . این وضعیت نگرانی هات رو کاهش میده و بهتر میتونی اوضاع کاریت رو کنترل کنی؛ هم از نظر احساسی و هم از نظر عملی، دلیلشم اینه که میدونی که بقیه یه همچین راهی رو رفتن و با چه چیزی روبرو شدن. این آگاهی که برات یک امتیاز به حساب میاد از بُعد احساسی و عملی باعث تشویق و دلگرمیت میشه.

از تکرار حادثه جلو گیری کنید

بحران، یعنی اتفاق بد و غافلگیر کننده ای که تو زندگیت یه بار اتفاق میفته.

اگه یه بحران تو زندگی و شرکتت دو بار اتفاق افتاد، بحرانی که مرتبا تکرار بشه، مخصوصا بحران مالی، اون موقع هست که تو با مشکل حاد روبرو شدی. معمولا سازماندهی ناکارآمد و ناشیانه ی وضعیت، دلیل این بحران هستش.

ممکنه فکر کنی همین که با بحران روبرو شدی و مشکلات علمی و مسائلی که مربوط به اون میشه رو سرو سامون دادی، برات کافیه و همه چیز روبه راه شده. اما نه، تو نمیتونی به راحتی از پیامد ها و اثرات اون خلاص بشی. مدیریت بحران از موقعیت های سختی محسوب میشه که تو اون گاهی این احساس بهت دست میده که کل کره ی خاکی باهات سر جنگ دارن.

توجه داشته باش روشی که برای سر و سامون دادن یه بحران استفاده میکنی، نه تنها بر پیامد های بحران بوجود اومده موثر هستش، بلکه تاثیر زیادی روی روحیه ی گروه، همکارانت و همینطور بر موقعیتت تو داخل گروه میذاره. اینکه 5 نفر رو رهبری کنی یا 500 نفر رو، فرقی نمی کنه. اما این عملکرد کوتاه زمینه ای رو ایجاد میکنه که خیلی از مشکلات رو میشه تو اون زمان کم تغییر بدی.

بعد از این که اولین بار بحران رو حل کردی، برای اطمینان از اینکه بحران تکرار نشه، گزارش کاملی در مورد مشکل بنویس. تو این گزارش بیار که دقیقا چه چیزی و چطوری اتفاق افتاده؟ از این رخداد چه درسی گرفتی؟ و چیکار میتونی بکنی تا دوباره با این مشکل روبرو نشی؟

طبق تحقیقاتی که دانشگاه استنفورد از بین هزار شرکت برتر و موفق انجام داده، مهمترین مشخصات مدیران بلند پایه، توانایی شون تو حل مشکل در زمان بحران بود.

یه توازن خوب برای اینکه مشخص کنه سطح درایت و بلوغ تجاریت چقدر هستش اینه که، چطوری یه بحرانی رو که سخت میشه جلوی اونو گرفت، مدیریت میکنی. اینکه بتونی بحران رو پیش بینی کنی و ازش درس بگیری، یه ضرورت هستش، چون وقتی بحران بعدی اتفاق میفته، باید  بتوی اونو پشت سر بذاری.

اقدامات لازم در زمان بحران

1 سه تا از بد ترین اتفاقاتی که ممکنه سال بعد برات بیفته رو شناسایی کن. امروز چه کارایی میکنی تا خسارات اون اتفاق رو به حداقل برسونی؟

2 سه تا از بدترین اتفاقاتی که میتونه تو زندگی شخصی، خانوادگی و کاریت بیفته، شناسایی کن. بعد از شناسایی کارایی رو انجام بده که ضمانت این رو بکنه که این اتفاقات رخ نمیده.

فصل 8

پیوسته ارتباط برقرار کنید

دوست عزیز، رابطه ی مثبت با همکاراهای شرکتت باید بر اساس احترام به حریم شخصی و شخصیت اونا باشه و باید مراقب همه ی رفتارهات، گپ و خنده و ... باشی. من به تو، توی این قسمت بعضی از روش ها و اصول کلی را که یه مدیر برای انجام کاراش باید در نظر داشته باشه رو میگم: وضع کارکنان رو زیر نظر داشته باش، به زیر دستات علاقه نشون بده، شنونده ی خوبی باش. کاری کن که افرادی که تو شرکتت کار میکنن با شوق و علاقه ی زیادی کارشون رو انجام بدن. مدیری میتونه هماهنگی خوبی بین همکارانش ایجاد کنه که از ابزار ارتباطی خوب استفاده کنه. یکی از مهمترین وظایف مدیر ایجاد هماهنگی، قادر بودن به برقراری ارتباط صحیح و خالی از هر گونه سوء تفاهم در شرکت هستش. برای اینکه دچار مشکلات ارتباطی نشی باید از ابزار های ارتباطی به خوبی استفاده کنی که عبارتند از : فن سخنوری، فن نوشتن، فن گوش دادن و فن مطالعه

هشتاد و پنج درصد از مشکلاتی که تو کار یا زندگی شخصیت باهاش روبرو میشی، به خاطر اینه که نمیتونی یه ارتباط موثر و خوب با افراد با نفوذ اطرافت داشته باشی. وقتی که شرکتت در حال مقابله با بحران هست، باید افراد کلیدی داخل و خارج شرکت رو در جریان اوضاع قرار بدین. این کار باعث میشه همه افراد شرکت تفاوت هایی که بین شکست و موفقیت هست رو درک کنن. توی ارتباط با دیگر افراد، سیاست « عدم غافلگیری» را تمرین کن. غافلگیری اصلا خوب نیست! هیشکی دوست نداره کلاغه براش خبر بد بیاره؛ مخصوصا موقعی که به دلایل مختلف، اون خبر رو ازت قایم کرده باشن.

مردم نسبت به کار و پولشان خیلی حساس هستن. بیشتر مردم، به هر دلیلی در برابر هر تهدیدی نسبت به از دست رفتن پولشون، واکنش تند و منفی نشون میدن. کارگرا و کارمندا، وقتی کار و حقوقشون با تهدید روبرو میشه، احساس خطر میکنن و خیلی هم حساس میشن.

به مسائل مالی به سرعت رسیدگی کنین

اگه با مسائل غیر منتظره مالی روبرو شدی، این نکات رو در نظر داشته باش تا بهتر از پس بحران بر بیای، به عقب برگرد و شرایط رو از اول بررسی کن بحران و اتفاقات غیر منتظره، باعث میشه که تمرکزت برای حل مساله تا حد خیلی زیادی از دست بره. از دست رفتن تمرکز، کنترل بر امور رو مختل میکنه و همین دلیل بحران رو شدیدتر میکنه. شاید نتونی جلوی بعضی از وقایع را بگیری و شاید اونا طوری باشن که از کنترلت خارج بشن، اما در خیلی از موارد واکنش نامناسب خودته که اوضاع بحران رو بدتر میکنه. بعد از یه کم صبر، آرامش خودت رو حفظ کن و پیش خودت به این سوالا جواب بده:

میزان خسارت مالی شرکتت چقدر بوده؟

خرج های ضروری شرکت چیه؟

آیا منبع مالی دیگه ای هم داری که بتونه تا یه مقدار از این ضرر رو جبران کنه؟ اگر جواب این سوال بله هستش تا چه اندازه این منابع میتونه برات کمک کنه؟

سرمایه ی مالی که الان در اختیار داری چقدره؟

تا قبل از این هزینه های معمولی شرکت چقدر بوده و الان چقدره؟

این سوال ها و سوال های شبیه به این بهت کمک می کنه تخمین بهتری از موضوع داشته باشی. با توجه به جوابی که به این سوالا میدی، باید تصمیم بگیری. البته نمیشه قطعا گفت که چه تصمیمی تو این شرایط بهتره . باید همه ی فاکتور ها رو در نظر بگیری. شاید بهتر باشه که پس اندازت رو به کار بندازی و کسب و کار جدیدی رو شروع کنی و شایدم بر عکس، بهتر باشه هزینه های شرکت رو کم کنی و شروع به پس انداز کنی. این سوالا بهت یه برنامه برای هزینه میده. شاید بتونی خودت بدون کمک خانواده و دوستان مشکلت رو حل کنی و شاید شرایط طوریه که جز با کمک و حمایت دوستان و خوانوادت نمیتونی به راهت ادامه بدی. باید تصمیم خودت رو  تو این شرایط نا به سامان بگیری.  

در بیشتر موارد دلیل بحران تو شرکتت، بحران مالی و کمبود مقدار قابل توجه ای از بودجه ی مورد نیاز برای اداره ی شرکتت هست. در این موارد، باید هر چی سریعتر از هدر رفتن منابع و سرمایه جلو گیری کنی و به افرادی که از این مشکلات مالی صدمه دیدن، قوت قلب و آرامش بدین!

کارمندانت رو دور هم جمع کن و باهاشون درمورد موفقیت شرکت حرف بزن.

با آرامش و صداقت و بدون هیچ اغراق و هیجان بی مورد، دقیقا توضیح بده چه اتفاقی افتاده. براشون توضیح بده چه کارایی برای حل بحران تو برانامه هات داری و نقش هر کدوم از کارمندات که میتونن تو عبور از این دوران سخت و مشکل، به شرکتت کمک کنن، توضیح بده

نظرات و پیشنهاداتشون رو درباره ی روشایی که میتونن جلو هزینه ها رو بگیرن و به پرداخت قسط سرعت بدن، بپرس. ازشون بخواه نظاراتشون رو برای پشت سر گذاشتن این زمان بحرانی، به شرکت ارائه بدن.

اگه افراد دیگه رو در حل مشکلات شریک کنی، از تایید و کیفیت پشنهاداتشون شگفته زده میشی و به وجد میای.

خبرهای بد به سرعت پخش می شوند

تنها چیزی که سرعتش بیشتر از نوره شایعه درمورد کسب و کارت در داخل و بیرون از شرکتت هستش. شایعه پدیده های اجتماعی مرموز هستن، گفته یا نوشته های بی پایه و اساس، بی دلیل ومدرک و ترکیبی از چیزهایی که هم حقیقت دارند و هم ندارند، این روایات سینه به سینه و به سرعت بین افراد مشغول کار در شرکتت پخش میشن.

برای این که بتونی یه محیط کار مسموم رو از یه محیط کاری سالم تشخیص بدی نشونه های زیادی وجود داره

1 گروه هایی از افراد منفی و افرادی که شایعه پراکنی میکنن.

یکی از نشونه های آشکار کارکنان غمگین و افسرده این هستش که مدام ناراحتی شون رو بروز میدن، و به راحتی میشه اونا رو تشخیص داد. معمولا بعد از جلسات دور هم جمع میشن و در مورد نتیجه های بدست اومده شروع میکنن به منفی سازی

2 کارکنان بدون انرژی و بی انگیزه

تو این محیط معمولا کارکنان از از مافوقشون میترسن، فرهنگ این محیط ها طوری هستش که کارمندها اجازه نمیدن نظرات و ایده هاشون رو بگن، تو کارشون خلاقیت به خرج بدن و خیلی خوب از تواناییاشون استفاده کنن. این افراد بیشتز شبیه زنبور های کارگر هستن که همیشه یه کار ثابت انجام میدن .

3 افرادی که اطلاعاتشون رو بروز نمیدن

این مبحث وقتی نگران کننده میشه که مدیر یه شرکت اطلاعاتش رو برای حفظ قدرت و کنترلش در اختیار بقیه نذاره و کنترل در هر سطح از کارکنان، چه زیر دستیا و چه هم رده ها باعث از بین رفتن اعتماد تو محیط کار میشه. تو هم باید خودت رو از این دسته از مدیر ها جدا کنی.

4 ترس از مافوق

اینکه یه کارمند مرتبا مراقب رفتار خودش باشه باعث میشه یه حس بد در اون پیدا بشه، که نشونه ی حس ترس و نفرت از مدیر هست و میدونه که هر بار که مدیر خودشو ببینه مطمئنا یه اتفاق بد میفته. این نوع مدیریت باعث میشه یه فرهنگ مسموم تو محیط کاری بشه که کارکنان نمی تونن ایده ها و نظراتشون رو مطرح کنن یا همکاری خوبی داشته باشن.

5 عدم اهمیت به سلامت افراد

تو یه محیط کار مسموم معمولا کارکنان با استرس کار میکنن و بعد از گذشت یه مدت، سلامتی شون دچار مشکلاتی میشه و هم از نظر فیزیکی و هم روانی آسیب می بینن. تو همچین محیط هایی، خشم، تعارض، بدخلقی، دعوا، نبودن در محل کار به دلیل بیماری و یا ناتوانی دیده میشه.

برای بهتر شدن وضعیت تو همچنین محیطی باید چه کاری انجام بدی؟

باید برای بیشتر شدن انگیزه ی کارکنان برنامه ریزی کنی

با کارکنان خوب مصاحبه کنی و بهشون اطمینان بدی شرایط بهتر میشه و ازشون بخوای تو شرکت بمونن و اونا رو تشویق کن

مهم نیس چقد تلاش میکنی تا یه چیزی رو به عنوان راز نگه داری. افراد تو یه چشم به هم زدن از بدترین اخبار مطلع میشن. در سمینارهایی که شرکت کرده بودم، با افرادی برخورد میکردم که به صورت اتفاقی با من درباره ی بحران مالی فلان شخص در فلان منطقه از کشور صحبت می کردن که مدت ها بعد درست از آب در اومدو واقعا اتفاق افتاد. در حقیقت این افراد در انتقال اطلاعات از اینترنت هم سریع ترن.

وقتی بچه بودیم، همیشه یه قانون حاکم بود: « هیچ وقت اخبار خونه رو بیرون نبر!» به عبارت دیگر، نذار افرادی که می تونن برات دردسر درست کنن، از اخبار و شرایط مالی تو و شرکتت با خبر بشن. مطمئن شو اولین نفری هستی که اون خبر رو اعلام میکنه.

راهبردی مدیریتی اتخاذ کنید

برای مدیریت یه شرکت روش های مختلفی هست اما روش مدیریت  درست کدومه؟ منظور از روش های مدیریت خصوصیات و چگونگی تصمیم گیریه که یه مدیر در رابطه با کارمندهای خودش به کار میگیره. انعطاف پذیر بودن، بهترین روش مدیریتی تیمی هست. مدیر خوب مدیری هست که بتونه طبق شرایطی که وجود داره، بهترین روش رو برای کار با کارمنداش انتخاب کنه.

روش استبدادی : این مدیر خودش تنها تصمیم گیری میکنه. نتیجه معمولا طوری هست که به خوبی مدیریت شدن و کارمندها به دلیل محدودیت های تصمیم گیری ناراضی هستن.

روش مشاوره ای: ارائه بازخورد همیشه ازطرف مدیر تشویق میشه و تصمیم گیری ها همیشه با در نظر گرفتن شرایطی که کارمندا و شرکت داره گرفته میشه

روش متقاعد کننده : همچین مدیری همیشه سعی میکنه که کارمنداش را مجبور کنه که بهترین کارها رو انجام بدن اما قدرت تصمیم گیری نهایی همیشه بر عهده ی خودشه

روش دموکراتیک: این روش ارتباط زیاد و قوی لازم داره و همه ی کارمندها و مدیرها تو تصمیم گیری سهم دارن.

روش نامنظم: این روش امروزی ترین مدل مدیریتی هستش که به جای عملکرد های مختلف ساختار یافته و آهسته، تاکید زیادی به سرعت و چالاکی در تصمیم گیری ها داره. تو این روش کارمندا بیشترین قدرت تصمیم گیری رو دارن.

روش عدم مداخله: روش غیر رسمی که تو اون تصمیم گیریا فقط به عهده کارمندها هست و معمولا فایده ی کمی داره

جرج واشنگتون دائما افسرای ارتشش رو تو دل موقعیت بحرانی قرار می داد . اون از افسراش میخواست پیشنهاداشون رو ارائه بدن . با این روش اتحاد ارتشش رو حفظ میکرد و به مرور در جنگ انقلابی برنده میشد. نظرات و راهبردهایی که همیشه از این جلسات ارائه میشد، اونو به سمت اقدامات و پیروزی ها می برد که در آخر، عاقبت جنگ رو مشخص میکرد.

در اون طرف، کنوالیس، فرمانده ی ارتش انگلیس، هیچ وقت اطلاعاتی به افسرای ارتش نمیداد. همه ی اخبار رو پیش خودش نگه میداشت. تصمیم گیریا با خودش بود و بعد از تصمیم گیری از خلوت خودش بیرون میومد و به افسرای ارتشش کارهایی که باید انجام میدادن رو مشخص میکرد. با این روش در اول جنگ، نیروی ارتش خیلی قوی ظاهر میشد، اما در آخر جنگ یه ارتش درهم ریخته که بر اساس رای اکثریت و مشاوره عمل میکردن، شکست می خورد.

در مسائل مالی عدم غافلگیری رو تمرین کنید

عکس العمل بیش از حد به مشکلات میتونه باعث بشه تصمیم غلط بگیری. وقتی که درگیر احساسات میشی و تو اون لحظه برای یه موضع یه تصمیمی میگیری، به خاطر اینکه منطق در تصمیم گیری دخالت نداشته، باعث پشیمونیت میشه. اگه مشکل مالی داری، اصل« عدم غافلگیری» را نسبت به بانک، عرضه کننده ها و طلب کارات اجرا کن. قبل این که اونا به طور غیر مستقیم از مشکلاتت با خبر بشن، باهاشون مشکلت رو در میون بزار. هر کاری میخواین بکن ولی بحران مالی و ناتوانی توی دادن بدهکاریت رو از دیگران قایم نکن.

خودت شخصا به بانک برو و روبروی رئیس بانک بشین. موقعیتی که توش هستی رو بهش توضیح بده و بهش بگو وضعیتت موقتیه و برنامه های خوبی برای حل مشکلت داری و اقدامات لازم رو انجام دادی. ازش بخواه تا وقتی اوضاع بهتر نشده، بجای اینکه ازت قسط بگیره، فقط به سود وامت اضافه کنه.

چیزی که خیلی از تاجرا ها متوجه نمیشن، اینه که وامی که پرداخت نشه، برای بانکدار خطر و مشکل خیلی بزرگی درست میکنه. بانکدار طبق قوانین بانکداری، هیچ راهی جز بستن حسابت و حتی گرفتن مالکیت از حساب فرعی یی که برای دریافت وام گرفتن باز کردین، نداره؛ چون فورا باید در زمینه ی حفاظت از دارایی بانک اقدام کنه. اگه با پرداخت سود وامت موافق هستی، وامت در جریان میمونه و پیامدی برات نداره. باید بگم همین اقدام کوچیک، چند سال پیش زندگی « مالی» منو نجات داد.

صادق و رو راست باشید!

صداقت ینی گفتن حقیقت هر چند آن حقیقت تلخ و زشت باشه . صادق بودن بهتر از گول زدنه افراده،  چون با این کار خودتون رو هم گول میزنین.

هیچ استثنایی برای صداقت وجود نداره. صداقت در ذات آدما هستش و مربوط به زمان و مکان نمیشه. اگر در موقعیت های ساده برای نتایج کم ارزش صداقتت رو زیر سوال ببری، اونوقته که برات عادی میشه. مدیران صادق همیشه مجبورن طرفدار انصاف باشن مخصوصا وقتی با افراد بی انصاف طرف هستن. حقیقتا، نشونه ی یه مدیر درستکار اینه که در مقابله با برخورد غیر منصفانه بقیه ی افراد، چقدر میتونه طرف حق رو بگیره.

مدیرای موفق سر قولشون هستن. اونا با دقت و حتی از سر بی میلی و ناچاراٌ قول میدن اما همیشه سر قولشون هستن و همیشه حقیقت رو میگن، به این کار رُک گویی میگن. اگر از رک گویی میترسی، پس جرات اینو نداری که یه مدیر اجرایی باشی. تو میتونی شخصا با طلب کارات تماس بگیری یا حضورا باهاشون ملاقات کنی و اونا رو از موقعیتت مطلع کنی. بهشون بگی در حال حاضر نمیتونی طلبشون رو صاف کنی و بدهکاریت بعدا پرداخت میکنی، و همینطور اینم یادت باشه که اصلا نبایدچک بی محل بکشی. به جای اینکه موقعیت مالی خودت رو براش توضیح بدی بهش پیشنهاد بدی که تا وقتی که وضع مالی شرکتت بهتر نشده، پرداخت های کم ماهیانه داشته باشی.

عرضه کننده ها و فروشنده ها میدونن مشتریاشون بعضی وقتا با مشکل مالی روبرو میشن. معمولا تاجرا رو درک میکننو در نتیجه عاقلانه برخورد میکنن. اما اونا از صداقت و روراستی خوششون میاد و از گول زدن متنفرن!

اگه رک و راست بهشون بگی با مشکل مالی روبرو هستی و اگه بهشون اطمینان بدی  به محض اینکه وضعت بهتر شد، بدهیت رو تمام و کمال تسویه میکنی، معمولا خیالشون راحت میشه! نکته ی مهمی باید در نظر داشته باشی ، کارایی هست که میتونی به عهده ی بقیه افراد واگذار کنی و کارایی هست که باید شخصا انجام بدی. معمولا تصمیم گیرنده تو هستی وقتی که کارت با مشکل مالی روبرو میشه، فقط تویی که باید شخصا جواب طلبکارات رو بدین. نمیتونی این مشکل رو گردن حسابدار یا کارمندت بندازی. این کاریه که فقط تو میتونی از پسش بر بیای و تو مقام مدیر، این کار اصلی ترین مسئولیتت به حساب میاد.

برای اینکه بودجه شرکتت توی کار به گردش بیفته، سراغ مشتریایی برو که بهت بدهکار هستن و از اونا بخواین هر چی سریع تر حسابشون رو صاف کنن. اگه بدهی شون رو سریع دادن، با ارائه ی قیمتی فوق العاده اونا رو تشویق کن تا قبل از اینکه به خرید نیاز داشته باشن، از محصولاتت بخرن و از خدمات شرکتت استفاده کنن. خیلی از مردم، شخصا با تماسی ساده با بهترین مشتریاشون، تقاضای کمک میکنن و با این کار، خودشون رو از باتلاق بحران اقتصادی نجات میدن..

اگر لازم شد، با جدیت برخورد کنید

اگه مشکلت تسویه نکردن مشتری ها هست ، خودت شخصا برو به ملاقاتشون  و طلبت رو ازشون بخواه. یادت باشه که وقت، وقته بحرانه. خودت رو آماده کن تا اگه بدهیت رو با زبان خوش صاف نکردن، از طریق اقدام قانونی تهدیدشون کنی.

بدهکار همیشه مهلت میخواد و طلبکار همیشه پولشو. بدهکار همیشه دوست داره طلبکار بدونه که دستش خالیه و طلبکار نمیدونه که چرا بدهکار درک نمی کنه که اونا هم جیبش خالیه. بعضی از بدهکارا برای تسویه حساب به آب و آتیش میزنن اما بعضیا دنبال یه راه در رو هستن. خیلیا شون هم دنبال این هستن تا به طلب کارشون ثابت کنن که آه در بساط ندارن.

بعضی از بدهکارا اموال زیادی دارن که از بقیه قایمش میکنن و حاضرن برای فرار از تسویه حساب به زندان بیفتن اما جنس بدهکار هر چی که باشه فرقی به حال طلبکار نداره، چون اون پولشو میخواد و دنبال پر شدن چاله چوله های مالیش هست .

از نظر قانون، بدهکار کسیه که دادگاه حکم محکومیت و اجراییش رو صادر کرده باشه.

البته بدهکار  این حق قانونی رو داره که اعلام کنه هیچ دارایی برای پرداخت بدهیش نداره و یا این که به اموالش دسترسی نداره تا بدهیش رو بده، به عبارتی به قدری عاجز هست که دستش از ادای دین به‌واسطۀ فقر و تهیدستی کوتاهه که اسم دیگش(اعسار) هست، در این صورت نمیشه اونا رو بازداشت کرد. در مورد صدور حکم اعسار این افراد باید به این نکته توجه کرد که بیشتر بدهکارا قبل از این که برن زندان برای اثبات اعسارشون تمام سعیشون رو میکنن در حالی که قانون میگه اگه بدهکار بتونه قبل از بازداشتش، ادعای اعسارش رو ثابت کنه دیگه بازداشت نمیشه.

بر اساس قوانین بازرگانی، یه کسی که از یه نفر طلب داره اجازه این رو داره تا به دادگاه بره و از دادگاه بخواد شرکت بدهکار رو ورشکسته اعلام کنه. دادگاه هم باید به سرعت دست به کار شه و شرکت رو تعطیل کنه. معمولا مدیر اون شرکت چاره ای جز راست و ریست کردن پول رو نداره، تا بتونه خودشو از دست تو خلاص کنه و جلوی پلمپ شدن شرکتش رو بگیره.

از همه مهمتر اینکه باید تو برخورد با کسی که فرد اصلی و موثر تو بدهکارهات هست؛ و به عبارتی کسی که بزرگترین بدهکارته ، باید با شجاعت و جدیت برخورد کنی. اصلا برای خاطر این رفتارت خجالت نکش و شرمنده نباش! همون طور که سرباز زخمی تو میدون جنگ، در مورد زخمی کردن و کشتن دشمن شرمنده نیست! این تجربه ای عادی، و غیر قابل اجتنابه که همیشه تو مسائل کاری وجود داره.

اقدامات لازم زمان بحرن

1 افراد کلیدی یی رو که تو محیط بحران هستن و تو برای بقا و کسب و موفقیت به حمایت و کمک اونا نیاز داری، شناسایی کن. اگه موقعیت اقتصادی اونا تو شرکتت تو خطر بود، حتما اونا رو مطلع کن.

2 افراد اصلی که تو شرکتت مشغول به کار هستن، بشناس و به وضوح، در مورد وضعیت شرکت و کارهایی که برای بهتر شدن وضعیت در دست اقدام داری، باهاشون حرف بزن. در برخورد با همه، اصل عدم غافلگیری رو اجرا کن.

اگه آدم به طور ثابت استقامت کنه و دید ذهنی مثبتی داشته باشه، میتونه در برابر شرایط برنده باشه و هرچی توسرش داره، بهشون برسه.

فصل نهم

موانع محدودیت هاتان را شناسایی کنید 

دوست من بین نقطه ای که در حال حاضر روی اون هستی و نقطه ی اوجت در آینده موانعی بوجود میاد که جلوی پیشرفت کاری خودت و شرکتت رو میگیره. برای رهایی از مشکلات و بحرانی که گرفتارش شدی و رسیدن به اوج باید عوامل محدود کننده و موانع پیشروی به سمت نقطه ی اوج رو بشناسی؛ ینی مواردی که باعث میشه عقب بمونی و دیر به هدفت برسی. 

کمتر کسی وجود داره که علاقه ای به پیشرفت شغلی نداشته باشه چون پیشرفت و ارتقای شغلی نه تنها در آمد یک فرد رو بالا میبره بلکه نشون میده عملکرد اون شخص مورد توجه دیگران قرار گرفته . اما برای اینکه تو کسب و کارت پیشرفت داشته باشی تنها خوب کار کردن مهم نیست و باید از انجام دادن بعضی کارا دست بردارین، کارایی که در حقیقت موانع تو ، شرکتت و شغلت حساب میشه.

اگه یک موقعی با عکس العمل دیگران درمورد عملکردت مواجه شدی، حالت تدافعی بگیر احتمالا تا ابد تو همین سطح بمونی البته اگه پسرفت نکنی. خیلی از افراد ترجیح میدن که با اشخاص تدافعی معاشرت نکن .

اگه خیلی با عجله و بدون مطالعه و تحقیق کافی تصمیم گیری میکنی، بدون این طور تصمیم ها آخر و عاقبت خوبی برای شرکتتون نداره، احتمالا باید رویای اینکه شرکتتون به طرف موفقیت بره رو فراموش کنین. توانایی تصمیم گیری در کمترین زمان ممکن خیلی میتونه برات مفید باشه اما به شرطی که این تصمیم گیریا به اندازه ی کافی عاقلانه و درست باشن. این تو توی شرایطی تصمیم گیری کنی. اینکه هیجان زده باشی رفتاری نیست که برای پیشرفت شرکتت متقاعد کننده باشه.

پله ی اول تجزیه و تحلیل محدودیت و موانع اینه که هدفت رو به طور کامل مشخص کنی. چی میخوای بدست بیاری؟ از چه چیزی میخوای دوری کنی؟ اگر مسئله مالی هست، چقدر پول لازم داری و چقدر وقت میخوای ؟ هر چی در مورد اهدافی که میخوای بهشون برسی روشن تر باشی، پیدا کردن یه راه مناسب برای رسیدن بهش راحت تر میشه.

اهداف و مسیری که میخوای بهش برسی رو یک جایی بنویس و از موقعیتی که الان در اون هستی استفاده کن. مثلا میتونی این طوری پیش خودت برنامه ریزی کنی: « من میخوام تا 3 ماه بعد ماهی 000/50 دلار به جیب بزنم » چنین هدف هایی، خاص و قابل اندازه گیری هستن. این مقدار از شفافیت و روشنی بهتو کمک میکنه تا بهتر بهت کمک کنه، چقدر به مقصدت نزدیک شدی. این کار تعیین میکنه که تو میتونی میزان پیشرفتت رو باهاش مقایسه کنی.

وقتی اهدفت و مسیری رو که میخوایطی کنی رو مشخص کردی، یه لیست از کارایی که مجبوری برای رسیدن به اهدفت انجام بدی، درست کن. چه کارایی باید انجام بدی، تا از جایی که الان هستی به جایی که میخوای باشین، برسی.

مانع اصلی را مشخص کنین

واضح صحبت کن. اگه می خوای درآمدت رو زیاد کنی، دقیقا بنویس چقدر درآمد میخوای. صرفا نوشتن اینکه«در آمد بیشتری می خوام» کافی نیست . وقتی هدف و برنامه ت رو مشخص کردی ، از خودت بپرس و دقیقا توضیح بده که چی میخوای؟: از خودت بپرس چه عاملی مانع رسیدن من به این هدف میشه؟» یا « مانع اصلی و تنگنایی که پیش روم دارم چیه؟» یه راه دیگه برای گفتن این سوال هست اونم اینه:« چرا تا الان به هدفم نرسیدی؟»

اهدافت رو بنویس، اگه هدف مکتوب نباشه مثل دود سیگار به هوا میره و ناپدید میشه. اما وقتی هدف رو یه جا مینویسی، میتونی اونو ببینی، لمس کنی، بخونی و موقعی لازم شد اونو حس کنی.

یک مدت زمانی رو برای رسیدن به هدفت مشخص کن، زمانی معقول و معلوم رو در نظر بگیر. زمانی رو که میخوای به هدف برسی مشخص کن. اگه هدفت خیلی بزرگه، ضمن اینکه تاریخ رسیدن به هدفت رو مشخص میکنی، این فاصله ی زمانی رو به زمان های کوتاه تری مرحله بندی کنین

اما اگه نتونستی سر موقع به هدفت برسی چی کار میکنی؟ خیلی راحته، یه زمان دیگه براش در نظر بگیر. توجه کن زمانی رو که در نظر میگیری حدسی هستش. بعضی مواقع هم قبل از زمان مشخص شده به هدفت میرسی، بعضی مواقع هم تو زمان مشخص شده به هدفت میرسی، گاهی هم در زمان مشخص شده و گاهی هم دیرتر به هدف میرسی.

شاید هدفت رسیدن به میزان مشخصی از تولید، فروش یا سود ناخالص باشه. ممکنه مانع اصلی شرکت، نیروی کاری یا مالی مربوط به فروش یا مشتری ها باشه. همیشه یه مانع اصلی وجود داره که سرعت رسیدن به هدفت رو تعیین میکنه. وظیفه ی تو اینه که اون مانع رو تشخیص بدی تا بتونی به کارت ادامه بدی و به مرور مانع رو از سر راهت برداری.

نخست تجزیه و تحلیل درونی انجام بدین

وقتی به تجزیه و تحلیل محدودیت ها و موانع رسیدگی میکنی، متوجه میشی 80 در صد از موانع درونی هستن؛ یعنی یا در  خودت هستن یا درشرکتت!

عوامل محیطی کسب و کارت که شامل عوامل درونی شرکتت هم میشه در رویکرد و موفقیت عملیات پروژه های درونی شرکت، تاثیر زیادی داره. مدیر شرکت نقش مهمی در کنترل عوامل داخلی کسب و کار داره. سبک رهبری و شیوه ی مدیریت شرکت تحت تاثیر فرهنگ سازمانیه. در عین حال ماهیت منفی یا مثبت، سطح ارتباط خانوادگی، شخصیت کارکنان و... همه بر شیوه ی رهبری تاثیر به سزایی داره. عوامل داخلی در شرکت، معمولا جهت مشخصی رو به همراه نمایی از آینده ی شرکت فراهم میکنه. این کار تصمیم گیری ها و کار کردن و فعالیت در شرکت رو برای کارکنان و مدیرشرکت، راحت تر میکنه.

 دوستم خوب من، قدرت کارکنان یکی دیگه از عوامل مهم داخلی تو شرکت هست. انگیزه، تلاش و استعداد کارکنان نتایج مهمی برای کسب و کار به همراه داره. فرآیند های کسب و کار و روابط بین کار کنان به طور قابل توجهی بر سود دهی و موفقیت کسب و کار تاثیر داره. توی  محیط کار نه تنها کارکنان باید استعدادی طبق هدف شرکت داشته باشن، بلکه باید بتونن با همدیگه رابطه ی دوستانه داشته باشن . این کار هم برای موفقیت شرکت و کسب و کار کمک بزرگی میکنه. یکی دیگه از مهمترین عوامل تو موفقیت در کسب و کار، وجود رقابت سالم بین کارکنان هستش.

میتونی آنالیز و تحلیل محدودیت ها و موانع رو با طرح این سوال شروع کنی: « چه چیزی توی من یا کارم هست که مانع رسیدن من به هدفم میشه؟» تو بیشتر موارد متوجه میشی مانعی که بین تو و هدفت قرار، یا ترس از شکسته یا ترس از عدم پذیرش توسط بقیه افراد! این ترسی که توی وجودت هست نمیذاره تا کارهایی که باعث میشن به خواسته هات برسی رو انجام بدی.

بیشتر مواقع، ترس و تردیدت، توی بهونه آوردناتون دیده میشه . اغلب بهونه هایی که میاری، دلایل تشریفاتی هستن که تو ندونسته استفاده میکنی تا خودت رو به عنوان قربانی معرفی کنی. در واقع مثل کسی که هیچ انتخاب و کنترلی به شرایط نداره. وقتی بهونه میاری وبقیه رو مقصر میدونی، خودت رو از مخمصه و دردسر نجات میدی و خودتونو از بند هر جور کاری برای اطلاح موقعیت آزد میکنی. نذار همچین اتفاقی بیفته.

عذرتان را بسنجید

اگه میخوای یه کسب و کار موفق راه بندازی، باید مسئولیت پذیر باشی. حتی اگه اعتقاد داری که به خاطر اشتباهات دولت و... شروع بدی در کسب و کارت داشتی یا اصلا نمیتونی یک فعالیت تجاری رو شروع کنی، این به شخص تو  بستگی داره که تصمیم بگیرین و یه کاری بکنی. اگه سیستم آموزشی مناسب نبوده و تو نتونستی اصول حرفه ای کسب و کار رو یاد بگیرن، حالا مسئولیت رو قبول کن و این کار رو انجام بده. اگه با کسایی در ارتباطی که رو عصبیت میکنن و مدام از شرایط بد و نا مطمئن بازار و کسب و کار حرف میزنن، این تو هستی که باید با اراده و اعتماد به نفست تو میدون بمونی و شرایط جدیدی بسازی. اگه تو شرایط رو تغییر ندی، پس کی میخواد این کارو انجام بده؟

بهونه آوردن دیگه بسه. کارت رو انجام بده اگرم دوست داشتی انجام نده، اما بهونه نیار. از مغز شگفت انگیزت برای توجیه کردن و بهونه آوردن که چرا فلان کار رو نکردم، استفاده نکن. یه کاری بکن و دست به کار شو. برای خودت این جمله رو مدام تکرار کن : مسئولیت گردنه منه!

جزء اون دسته از افراد نباش که میبازن و عذر و بهونه میارن جزو کسایی باش که برنده میشن و پیشرفت میکنن و به سمت جلو قدم ور میدارن. دوست من تو از کجا میفهمی که عذر و بهونه هات اعتبار داره یا نه؟ این خیلی راحته

از خودت بپرس : « کس دیگه ای هم هست که عذر و بهونه های شبیه من رو استفاده کنه، ولی بازم پیشرفت کرده و موفق باشه؟: » اگه با خودت رو راست باشی، متوجه میشی صد ها هزار شایدم میلیون ها نفر هستن که بهونه های بدتر از تو دارن؛ طوری که فکرشم نمیتونی بکنی، اما به هر حال موفق هستن. با توجه به این موضوع، بهونه تو غیر موجّه هستش و  نذار بیشتر از این، جلوی پیشرفتت رو بگیره.

موانع را شناسایی کنید

دومین شکل موانع و محدودیت ها که بیست درصد از دیگر مشکلات کار و زندگی رو تشکیل میده، موارد خارجی هستن. این اقدامات و کم کاری و از زیر کار در رفتن های بقیه افراد رو شامل میشه این موانع خارجی میتونه مربوط به بازار، مشتریا، میزان فروش، کمک های بانک، دریافت مطالبات یا عوامل دیگه باشه.

عوامل خارجی دیگه ای که تو موفقیت شرکت نقش دارن، به چند دسته ی اجتماعی و اقتصادی، حقوقی و اخلاقی و سیاسی و تکنولوژیکی تقسیم می شن. عوامل اقتصادی و اجتماعی به دغدغه ی مشتری ها، توانایی مالی برای پرداخت هزینه ی محصولات و نگرش ها مربوط میشه. عوامل اخلاقی سیاسی و حقوقی هم به رعایت قوانین کسب و کار و رعایت استاندارد های اخلاقی در مقابل مشتری و جامعه ربط داره. تو بعضی از صنایع، برای بهبود پشت سر هم پژوهش ها و تحقیقاتی ک تو شرکت انجام میشه، توجه رقابتی به بقیه صنایع اهمیت پیدا میکنه.

عزیز من این رو همیشه یادت باشه که یک شرکت باید بتونه با رقبای بزرگتر و صنایع گسترده تر رقابت کنه. خیلی از شرکت ها برای مقایسه ی قیمت ها و کیفیت محصولات خودشون با شرکت های رقیب رقابت میکنن. هر چی شرکت بتونه با شرکت های بزرگتر رقابت کنه، مطمئنا موفق تر عمل میکنه. این در حالیه که خیلی از شرکت ها توانایی اینو ندارن که حتی فرآیند رقابت رو تجزیه تحلیل کنن. در نتیجه نمیتونن قدرتشون رو برای تولید محصولات با کیفیت، بهره وری بیشتر و خدمات با کیفیت بهتر به مشتریاشون به کار بگیرن. و یک نکته ی دیگه این که انجام مطالعات بازار در شناسایی رقبای شرکت ها نقش مهمی داره.

حتی اگه این موانع خارجی، محدودیت های اصلیه تو باشن و تحت کنترلت قرار نگیرن، بازم یه راهی هست تا بتونی با این موانع مقابله کنی و یه طوری ازشون عبور کنی.

تمرینی که برایان تریسی اسمشو « تفکر نامحدود» گذاشته رو انجام بده. یه لحظه فکر کنی یک قدرت ماوراء طبیعی داری و هیچ محدودیتی در دسترسی به دانش، مهارت، دوستی، ارتباط، پول یا منابع دیگه نداری. تصور اینو بکن که می تونی هر چی تو زندگیت بخوای توانایی اینو داری تا انجام بدی، هرکی دلت بخواد میتونی باشی، و هر چی که دلت میخواد، داشته باشی. اگه اینطوری باشه، فورا چی کار میکنین؟

اگه بدونی شکست نمیخوری؟، بزرگ ترین و بهترین هدفی برای خودت و شرکتت مشخص میکنی، چیه؟ اگه بهت ضمانت اینو بکنن که در هر هدفی که انتخاب کنی موفق میشی چه هدف بزرگ باشه، چه کوچیک و چه بلند مدت باشه، چه کوتاه مدت، چه هدفی برای خودت تعیین میکنی؟ برای رسیدن به این هدف، اولین کاری که میکنی، چیه؟

به مانع اصلی خود توجه کنین

آیا باید همه رو تشویق کنی تا یه کسب و کار رو شروع کنن؟ شروع یه کسب و کار خیلی سخته و نیاز داره که تو سخت کار کنی. همه ی آدما یه مهارت و توانایی هایی دارن، اما همه نباید مهارت ها و توانایی ها و سرمایشونو صرف این کنن که یه کسب و کار را بندازن. کسایی که دوست دارن کارآفرین بشن باید موانع موفقیت تو کسب و کار رو بشناسن. بزرگترین سختی ها موارد خارج از کنترل مثل سرمایه گذاری، فن آوری یا استعداد افراد نیستن. اگه با روش درستی با این سختی ها و مشکلات مقابله کنی میتونه سرگرم کننده هم باشه. بزرگترین جدال موانع درونی مثل استرس، ترس و نداشتن اعتماد به نفس هست.

یک کارآفرین و کارشناس مالی به نام رمیت ستی برآورد کرده که 95% از موانع موفقیت ناشی از موضوعات مختل کننده افکاره.

تو باید در برابر بعضی موانع جدی ذهنی بایستی تا بتونی یک کسب و کاری رو که شروع کنی و با اون به موفقیت برسی.

وقتی که توی شرکتت موانع اصلی پیشرفتت رو شناسایی کردی، مثل یک ذره بین زیر نور خورشید عمل کن و نور رو توی یک نقطه جمع کن، و همه ی تمرکزت رو روی اینکه چطوری این مانع رو رد کنی بذار. خودت رو با مشکلات کوچیک و حاشیه ساز درگیر نکن؛ فقط روی مانع اصلی که بیشتر از موارد دیگ مانع کارت هست، تمرکز کنی. حذف این مانع میتونه بهت کمک کنه تا هر چی سریع تر بتونی، به هدف اصلیت برسی، با  همین روش به راهت ادامه بده و به سمت جلو حرکت کن تا به جای  مورد نظرت برسی.

اقدامات لازم در زمان بحران

1 مهمترین هدفی که همین الان میتونی بهش دسترسی داشته باشی رو، مشخص کن. هدفی که میتونه نتایج خیلی مثبتی تو موقعیت فعلی تو داشته باشه.

2 مانع اصلی یا سخت ترین مانع که سرعت رسیدن به هدفت رو مشخص میکنه، شناسایی کن. چی کار میتونی بکنی تا این مانع رو از بین ببری؟

فصل دهم

خلاقیتتان را شکوفا کنید

یک نکته ای رو قبل از شروع این مبحث خدمت شما دوست عزیزم عرض کنم، تو ضمیر نا خود آگاهت منبع خیلی بزرگی از توانایی هایی هست  که میتونی با هر بحران و مشکلی روبرو بشی وجود داره. فقط تنها کاری که باید انجام بدی اینه که از این توانایی های خدا دادی استفاده کنی و هرچی سریع تر با پشتکار و سعی و تلاش خودت مشکلاتت رو حل کنی و بحران رو پشت سر بذاری.

حالا بذارین چندتا سوال ازت بکنم « راه هایی که باعث میشه خلاقیت و ایده پردازیت تو کسب و کار زیاد بشه چیه؟

به نظرت خلاقیت رو باید یاد بگیریم؟ یا اینکه ذاتیه ؟

 شاید این سوال رو قبلا هم از خودت پرسیده باشی که آیا خلاقیت آدما ذاتیه؟

حالا جواب این سوالا رو من تو چند تا گزینه میگم:

یک اینکه باید بدونی همه ی آدما به یک اندازه خلاق هستن، هیچ موقع خلاقیتی که تو ذهنت خطور میکنه، رو دست کم نگیر و ازش سرسری رد نشو شاید همون خلاقیت خرو جی ای باشه، برای شروع یک موفقیت بزرگ، به شرطی که به موقع و به طور مناسب از اون استفاده بکنی.

برای اینکه خلاقیتت رشد کنه یا به عبارتی شکوفا بشه براش وقت بذار، حتی یه ساعت معین رو براش مشخص کن و رشد خلاقیت رو با خودت تمرین کن.

محدودیت ها رو قبول کن! همین محدودیت ها، یه فرصت طلایی برایت میتونه باشه، فرصت هایی که هر کارآفرین باید اونا رو تجربه کنه.

بازی ایران و آرژانتین تو جام جهانی رو یادت هست؟ ایران تو این بازی باخت اما همه ی مردم ایران از تیم راضی بودن، تیم تو اون بازی، همه ی سعی خودش رو کرد تا ببره اما نتونست. بعد از چند سال شکست تیم ایران رو هیچ کدوم از مردم یادشون نیست، اما سعی و تلاش تیم هیچ وقت از یاد مردم نمیره، پس سعیو تلاش خیلی بهتر از شکست خوردنه.

شاید تو کسب و کارت بقیه ازت بهتر باشن و یقینا هم اینطوری میشه، اما این چیز بدی نیست برعکس خیلی هم خوب میتونه باشه

بعضی موقع از دوستان اطرافم میپرسم: به نظرتون بهترین شغلی که وجود داره چیه؟ باور میکنی همه جور سوال میشنوم، یکی میگه : وکالات شغلت خوبیه و بالاترین درآمد رو داره اون یکی میگه پزشکا کارشون عالیه. اما من جواب درست رو به اونا و تو میگم: بهترین و پر درآمد ترین کار، فکر کردنه، اندیشیدنه، ایده پردازی و متفاوت بودنه.

قدرتت در استفاده ی خوب  از ذهنت و بکار گیری از ایده های تو برای  استفاده از خلاقیت  در تصمیم گیری ها، بیشتر از هر کاری که میکنی، تو زندگی خودت و اطرافیانت تاثیر گذار هست.

توماس ادیسون برای اینکه قدرت خلاقیت ذهن رو توصیف کنه، میگه: « شما میتونین توانایی هاتون رو برای حل یک مشکل به طور مداوم در انرژی های جسمی و ذهنیتون بکار ببرید، بدون این که یک لحظه احساس خستگی کنین!»

نتایج را در نظر بگیرید

اینجا باید نکته ی مهمی مطرح بشه.

اینکه تو میتونی با مقایسه ی نتایجی که از کارهایی که در آینده انجام میدی بدست میاری، ارزش یک کار رو مشخص کنی . توجه داشته باش، آنالیز و تحلیل نتایج کار یا فعالیتی، میتونه یه روش مناسبی برای تعیین اولویت های تو باشه. بدون شک، چیزی که ارزش زیادی داره، میتونه نتایج بیشتری تو آینده داشته باشه و چیزی که ارزش کمتری داره یا اصلا ارزش نداره، هیچ نتیجه ای نداره. اصلا مهم هم نیست اون کار رو انجام بدی و میتونی اصلا انجامش هم ندی.

خلاقیت یک هدیه ی از طرف خدا برای بشر هست و آدما با بلا استفاده گذاشتن این موهبت خداد دادی کمر به پژمرده کردنش میبنده. ولی با تمرین دادن مداوم خلاقیت میشه اونو پرورش داد و با تکیه به خلاقیت میشه به بالا ترین اوج موفقیت رسید. دوست من در این که میشه استعداد رو مثل یک گل پرورش داد شکی نیست، حتی این مسئله رو حتی روانشناس ها هم قبول کردن. خلاقیت و تفکر خلاقانه پیامد رسیدن به ایده های جدید و متفاوته .این ایده ای که از ذهنت نشات میگیره میتونه یک محصول یا خدمات و یا راه حل یک مشکل باشه. همه ی افراد یک مقدار خلاقیت در وجودشون هست، تو میتونی خلاقیت رو یاد بگیری، گاهی برای اینکه خلاق باشی لازمه به همه چیز از یه زاویه ی جدید نگاه کنی.

تفکر درست درمورد کار یا فعالیتی که به طور مداوم انجام میدی، میتونه نتایج خوب و عالی داشته باشه. یک فکر، ایده یا طرز فکر خوب و روشن میتونه زندگیت رو از این رو به اون رو کنه مخصوصا وقتی تو یه مشکل پیچیده گیر کردی. برای همین استفاده از خلاقیت فردیت، کلید رسیدن به چیزهای شگفت انگیزی هست که آرزو داری بهشون برسی .

طبق حرفی که آلبرت انیشتین زده : هر نوزاد یک نابغه ی تمام عیار به دنیا میاد، در اصل، بشر به صورت نابغه ی بالقوه به دنیا میاد. آدما تو ضمیر ناخود آگاهشون قدرت حل هر مشکل یا رسیدن به هر هدفی رو دارن، اما برای اینکه آدم بتونه از نبوغش استفاده کنه باید از خلاقیتش کمک بگیره.

خلاقیت با تمرین افزایش می بابد

یک زمانی مردم تصور میکردن که خلاقیت یک استعداده که تنها مختص افراد به خصوصیه. اما امروزه جهان خلاقیت رو به عنوان یک مهارت میشناسه که هر کسی میتونه اونو یاد بگیریم و حتی پرورشش بدیم.   

دوست عزیز ، خلاقیت مثل یک عضله هستش. اگه ازش استفاده کنی رشد میکنه، هر چی ایده های بیشتری برای مقابله با مشکلات و بحران ارائه کنی بعدا میتونی به ایده های بهتر و بیشتری برسی. اگه از خلاقیتت بهره بگیری و ازش استفاده کنی باعث میشه، تو زندگی و کسب و کارت بهتر عمل کنی.

 خلاقیت یعنی این که تو قدرت اینو داشته باشی تا بتونی یک چیز جدید، ایده ی نو و یک فکر متفاوت از چیزی که تا اون لحظه بوده و خلق کردن یک سبک و روش تازه برای رسیدن به هدف خاص.

حالا اگه بخوایم خلاقیت رو خیلی ساده تعریفش کنیم یعنی «پیشرفت» . هروقت تونستی با استفاده از ذهنت، وضع یک کاری رو بهتر کنی و در اون کار تغییر ایجادکردی، اونجا اینو بدون که از خلاقیت مطلق خودت استفاده کردی. وقتی تو زندگی یا کارت با بحران و مشکل برخوردی، این مهمه که برای حل بحران و تصمیم گیری های بهتر، به قدرت هایی که تو خلاقیتت پنهان شده، مراجعه کنی.

همونطور که در مطلب قبل گفتم خلاقیت یک ویژگی ذاتیه که در همه آدما وجود داره اما به مرور زمان، به دلایل مختلف مثل سیستم های آموزشی، قوانین و هنجار های اجتماعی و... از قدرت خلاقیت کم میشه، اما این به این معنی نیست که نمیشه این توانایی ها رو حفظ کرد یا اونو پرورش نداد.

به فکرتان نظم دهید

اینجا یه روش ساده مطرح میشه تا خلاقیتت رو نشون بدی. فقط باید از ذهنت به طور منظم استفاده کنی.

از این سوال شروع کن « دقیقا مشکل چیه؟»

یکی از مشکلاتی که موقع وقوع بحران باهاش روبرو میشی مضطرب و پریشون شدن ذهنت و از دست دادن تمرکزت هست. اگه بتونی تو اون لحظه آرامش و خونسردی خودت رو حفظ کنی، احتمال این که به راه حل های عاقلانه و بهتری برسی خیلی بالا میره . برای مدیریت بحران سعی کن یه نفس عمیق بکشی و از مواردی که باعث میشه مضطرب بشی دوری کن، مطمئن باش با تمرکز زیاد ذهنت قابلیت خودشو نشون میده. به این فکر کن اگه این بحران رو رد کنی چقد میتونه برات مفید بشه و تجربه شخصیت رو بالا میبره.

اگه داری تنها کار میکنی روی یک کاغذ گزارش از مشکل رو بنویس، اگر هم داری گروهی کار میکنی، گزارش اون مشکل رو روی وایت برد پیاده کن تا همه ببیننش. وقتی مشکلی که بوجود اومده رو تفسیر کردی و بقیه هم قبولش کردن . این سوال که بیشتر اوقات جادو میکنه رو از افراد بپرس: « چه مشکل دیگه ای وجود داره؟» فقط یادت باشه برای هر مشکل، یک تعریف داشته باشی.

برای مثال: میتونی مشکل رو اینطوری تعریف کنی:« فروشمون خیلی پایینه.» بعد میتونی بپرسی: «مشکل دیگه چیه؟» حالا میتونه جواب اینطوری باشه: « فروش رقیبمون خیلی بالا هست» وقتی سوال چه مشکل دیگه ای ممکنه وجود داشته باشه رو میپرسی، ممکنه جواب اینطوری باشه:« مردم ترجیح میدون، محصولات شرکت رقیب رو بخرند نه محصولات ما رو.»

همینطور سوالاتتون رو تکرار کنین تا به جواب برسین: «ما در مقایسه با رقیبمون، به اندازه ی کافی در فروش محصولاتمون فعالیت نداریم.

برایان تریسی تو مدتی که کار مشاوره و تدریس انجام میداد، در رابطه با آنالیز موضوع فروش 21 سوال « چه چیز دیگه» رو شرح. گروهی که باهاشون کار میکرد، هر کدوم یه تعریفی ارائه میکردن و در آخر هم به یک نوع راه حل میرسیدن که میخواستن عملی کنن. اما قبل از این که دست به هر کاری بزنن به رابطه با مشکلات احتمالی خوب و دقیق فکر میکردن

راه حل صحیح را بیابید

وقتی همه ی افراد گروه به این نتیجه رسیدن که مشکل واقعی چیه که اغلب آشکار نیست،  سوال بعدی که میپرسین اینه:« راه ایده آل برای حل این مشکل چیه؟»

ممکنه اولین راه حل که خیلی هم میتونه واضح باشه« افزایش فروش » باشه. خودت رو موظف بدون تا بعد از سوال « چه چیز دیگر؟» استفاده بکنی. دوباره از قانون، برای هر مشکل فقط یک تعریف ارائه کنید، تبعیت کن.

ممکنه فکر کنی همین که با بحران رو به رو شدی و مشکلات عملی و مسائل در بر گرفته ی ناشی از بحران، سر و کار داری، برات کفایت میکنه و شاید هم این خیال رو بکنی که همه چیز تموم شده. اما نه، تو نمیتونی به این راحتی از عواقب و اثرات بحران خلاص بشی . مدیریت بحران از جمله موقعیت هایی بحساب میاد که تو اون گاهی این احساس به آدم دست میده که کل دنیا باهات سر جنگ داره.

به این نکته توجه داشته باش، روشی که برای سر و سامان دادن یک بحران استفاده میکنی، نه تنها بر روی عواقب ناشی از بحران موثر هستش بلکه تاثیر خیلی خوب و بزرگی بر روحیه تیم و گروهت ، همکارن، همچنین به موقعیت تو این گروه میذاره.

هر چی از روش های بیشتری برای تعریف مشکل استفاده بکنی، بیشتر میتونی راه حل، با روش های بهتر و آسون تر پیدا کنی. تو خیلی راحت میتونی با تفسیر درست مشکل و راه حل مشکل، احتمال حل مشکل رو تا 10،20و حتی 50 درصدبیشتر کنی.

یه روش دیگه برای کشف و پرورش خلاقیت، روش بیست ایده هست که بیشتر به هجوم افکار معروفه. این روش، موثرترین روش تفکر سازنده وحل مشکل هستش، که تا الان کشف شده. افراد زیادی وجود دارن که با استفاده از این روش مسیر زندگی کاریو شخصیشون به کل عوض شده.

حالا با هم بررسی میکنیم این روش چطوری عمل میکنه. هدف و مشکل اصلیت رو در نظر بگیر و اونو به شکل یک سوال بنویس. مثلا اگ هدفت اینه که تا آخر ماه به 000/50 هزار دلار  بررسی، میتونی این طوری اونو مثل سوال درش بیاری:« چطوری میتونی تو 30 روز آینده، 000/50 دلار بدست بیاری؟»

بعد این مسئله رو وظیفه خودت بدون، اینکه برای این سوال حداقل بیست تا جواب بنویسی، میتونی حتی بیشتر از بیستا جواب هم باش بنویسی؛ اما این عدد برای فعال کردن حس خلاقیت تو، یک عدد جادویی و منحصر به فرد به حساب میاد. جواب های 3 تا 5 آسون هستن! به جواب های 5 تا 10 سخت تر میرسی و جواب سوال های آخر فوق العاده سخت هستن! از منابع مهمی زیادی شنیدم که مردم: جواب بیستم که راه حل مشکلت هم هست، بعضا، چند ماه برای پیدا کردنش وقت میزارن.

فورا دست به کار شوید

وقتی برای سوالی که طرح کردی، حداقل جوابی که پیدا کردی، حتی اگ اون راحت ترین سوال باشه، سریعا اقدامات سریع رو انجام بده. کاری رو میشه گفت در دست اقدام فوری هست که خلاقیت رو تو ذهنت فعال نگه داره. ذهنت تا چه مدتی مثل یک ستاره میدرخشه و ایده های جدید و خوب رو مطرح کنه که معمولا به پیروزی ختم میشه.

این آمادگی رو در خودت داشته باش تا هر بازخوردی رو قبول کنی و اگه نیاز شد، خودت به اصلاح اشتباهاتت رسیدگی کن. مهم نیست ایده ای که داری چقدر خوب به نظر برسه، ممکنه این ایده اولین قدم برای شروع یک راه طولانی باشه. بعضی مواقع، با امتحان یک ایده ی نو به سرعت با عکس العمل مناسب روبرو میشی که این توان رو در تو ایجاد میکنه تا ایده ای رو که داری اصلاح کنی و یک چیز جدید رو امتحان کنی.

معمولا راه حل نهایی، چند مرحله از اولین ایده ای که داشتی، دور هست اما اقدامت نسبت به ایده ی اول، باعث میشه به شکل زنجیر وار به راه حلی که در جستجوی اون بودی برسی.

هیچ وقت فراموش نکن که تو یک نابغه ی بالقوه هستی که میتونی به شکوفایی برسی. با استفاده از این روش تموم انرژی های ذهنیت رو در یک زمان، فقط صرف یک مشکل کن، تا با استفاده از این روش، از خلاقیتت استفاده کنی. این روش ها رو امتحان کن و انتایج فوق العاده ی اون رو ببین.

اقدامات لازم در زمان بحران

1 بزرگترین مشکلی که در حال حاضر با اون در مجادله هستی رو در نظر بگیر و بصورت سوالی که به جواب نیاز داره، بنویس. مثلا: « چطوری میشه تا سال بعد، سودم رو تا 50% زیادتر کنم؟»

2 وقتی که بزرگترین مشکلت رو تعریف کردی، از خودت بپرس:« چه مشکل دیگه ای هست؟ و چه راه حل دیگه ای میتونه وجود داشته باشه؟»

فصل 11

روی حوضه های نتیجه بخش و کلیدی تمرکز کنید

نتایج کلیدی از مهمترین بخش های همکاری تو، نسبت به شرکتت هستش. تمرکز روی نتایج کلیدی در مدیریت کلید اثر بخشی، آینده روشن و موفقیت در کارت هستش.

مدیران موفق هفت نتیجه ی کلیدی دارن که همه ی اونا مهم هستن، اما با توجه به موقعیت و شرایطی که در اون قرار داری، یکی از اون نتایج، در بازه زمانی مشخصی اهمیت پیدا میکنه. تغییر شرایط مختلف یکی از حوزه های کلیدی مهم تر میشه و اهمیت مورد دیگ پایین میاد. اما اگه می خوای در هر کدوم از این بخش های کلیدی پیشرفت کنی، باید بهترین عملکر رو داشته باشی .

یکی از مهمترین دلایل که در شروع هر کار باعث میشه تا با بحران روبرو بشی، این هستش که کاراهای اصلی و مهمی که باعث میشه تو به موفقیت برسی و باید تو شروع فعالیتت انجام میدادی رو، انجام نداده باشی.

بعضی مواقع، مفید ترین کاری که میتونی بکنی اینه که، کوچیک ترین چیزی که باعث پیشرفت تو کارت شده رو ریکاوری کنی و به یادشون بیاری که به دلایل مختلف اونا رو از یاد بردی. مثلا در هر کار و فعالیت تجاری، قابلیت های یک مدیر موفق در کسب و کار یا کارمندای اون مدیر، شروع و استارت زدن اون کار یا فعالیت هست. قابلیت تو چیه دوست من؟

 قابلیت های اصلی که در وجودته، کارهاییه که نسبت به 90 % از رقیب هات بهتر و درست تر انجام میدی. محصولات یا خدماتی که شرکتت به بازار ارائه میده نشون دهنده ی قابلیت های اصلیه تو هستش. تو باید از این قابلیت هات استفاده کنی تا بتونی محصول و یا خدماتت رو با یه قیمت مناسب به بازار عرضه کنی طوری که مشتری هم ازت راضی باشه.

وقتی درحال چالش با مشکلات و بحران، ناکامی ها و شکست های موقتی تو زندگی و کسب و کارت هستی، از خودت بپرس : « در چه کاری مهارت بیشتری داری؟ چه کاری رو میتونی بهتر از بقیه انجام بدی؟ دلیل اصلی که باعث شده تا الان موفق باشی، چیه؟»

موفقیت از چیزهایی محدود شکل میگیرد

یادت باشه 20% از کاره ها و فعالیت هایی که توی شرکتت انجام میدی دلیله، 80 % از موفقیتت تو کارت هست یعنی 80% از سودی که از فعالیتت بدست میاری از 20% خدمات و محصولاتی که شرکتت تولید میکنه بدست میاد؛ به عبارتی 80% سود خالصت از 20% فعالیت کارمندات و کاگرات بدست میاد.

وقتی با بدشانسی ناگهانی در کسب و کارت روبرو شدی درباره ی 20% از هر بخش کارت مطمئن شو، یکبار سعی کن عوامل محدود کننده و عوامل موفقیت رو تغییر بدی. شاید در شناخت عوامل اشتباه کرده باشی، سعی کن از پیش فرض های غلط خودت، پرهیز کنی . شاید بعضی از موارد به مذاق تو خوش نیاد و شاید به خیلیاشون اعتماد نداشته باشی، تو باید حتما برای کسب و کارت یه طرح تجاری داشته باشی.

با بخش تخصصی خودت شروع کن. وقتت، توجه و تمذکزت رو به چه نوع مشتری بازار یا محصول اختصاص میدی؟ اگر قرار بود از مشتریایی که داری در مورد فعالیت شرکتت و بخشی که به اون تمرکز بیشتری داری سوالی بپرسی، از شون چه جوابی انتظار داشتی؟

تو به عنوان یک مدیر موفق باید شفاف عمل کنی. تلاش های تو بر بخش های نتایج کلیدی کسب و کارت متمرکز هست.

یکی از دلایل اصلی مشکلات کاری اینه که تو به این تمایل داری که بخش تخصصی خودت رو گسترش بدی و به بخش عمل کنی که تخصصی در اونا نداری

چه قدر از دیگران بهتر و متفاوت تر هستید؟

بخش تفاوت گذاری در کسب و کار تو شامل چه چیزی میشه؟ این حوضه در کار و تجارت، کلیدی برای موفقیت حساب میشه. شرکت تو چه محصول یا خدماتی به مشتری هاش میده که رقبا حتی به فکرش هم نتونن  بکنن؟ چه کاری میتونی بکنی که تو و شرکتت رو از نظر به یک چیز خاص توی بازار نسبت به رقبا تبدیل کنه؟ قانونی که تو بازار کسب و کار وجود داره اینه اگه امتیازی برای رقابت نداری، پس دست از رقابت بکش.

ارائه ی محصول یا خدمات فواق العاده از طرف شرکت تو میتونه کلید موفقیت در کسب و کارت باشه و بدون اون هیچ چیز در طولانی مدت، دوام نمیاره. خوشبختانه، یک معیار ساده و آسون برای اینکه مشخص کنه تو در آینده سطح فروش و سودآوریت چقدره وجود داره. این معیار این نکته رو بیان میکنه : به تعداد دفعاتی که مشتریای شرکتت میگن: «این محصول یا خدمات فواق العادس» توجه کن. هر روز خودت و همه ی کسایی که توی شرکتت کار میکنن باید تمرکزتون رو روی ایجاد این حالت در مشتریای شرکتت بذارین.

پیتر دراکر یک جمله ی معروف داره که میگه : «هدف ایجاد از کسب و کار، بدست آوردن و حفظ مشتری هست. بنابرین، نوآوری و بازاریابی اصلی ترین عملکرد مدیریت هستن چون تنها با کمک این دو مورد میتونی فروش، درآمد و جریان پول نقد درست کنیم.»

یکی از مهمترین وظیفه ای که تو داری اینه که موارد و نکاتی و به عبارتی برگ برنده ی خودت رو نسبت به رقبا مشخص کنی، اونا رو پرورش بدی و همه ی فعالیت های بازاریابی و فروش شرکتت رو در این بخش متمرکز کنی. چه کاری رو، فقط تو و شرکتت برای مشتریات انجام میدین؟ طرح منحصر به فرد فروشت که مختص خودت و شرکتت هست چیه؟

هر شرکتی باید در یه حوضه و بخش هایی برتری و امتیاز داشته باشه؟ امتیاز تو چیه؟ این بخش فعالیتی هست که تو در اون نمونه هستی و این موضوع حتی برای مشتریای شرکت هم مهم هستش.

هر فردی باید در یک حوضه یا بیشتر از یک حوضه برتری و امتیاز داشته باشه. چه کاری میتونی ناجام بدی که نسبت به بقیه در حوضه ی کسب و کار برتری داشته باشه یا اینکه میتونستی انجام بدی؟پرورش امتیاز برتری تو حوضه ی رقابتی کسب و کار کلید عبور بحران هست. بعضی مواقع، فقط ی روش دارین که شرایط رو تغییر بدی اون اینه که برگردی به حالتی که برای مشتریات یک چیزی رو خیلی خوب انجام میدادی.

از هسته ی مرکزی کارتان حفاظت کنید

 راهبرد قلعه رو تو کارت استفاده کن. فکر این رو بکن که کسب و کارت مثل یک شهر محاصره شده و تو هم مجبوری قدم به قدم از دیوار های خارجی شهر عبور کنی تا به داخل شهر برسی و در آخر به قلعه که مهمترین و امن ترین بخش شهره برسی.

اینجا 8 نکته ی کلیدی برای رسیدن و محافظ از هسته ی مرکزی کارت رو عنوان میکنم:

1 مهمترین تولیدات و خدماتی که امروز پیشرفت و سودآوری تو رو تضمین میکنه، قلعه ی تو رو شکل میده. اگه مجبور تولیدات رو کاهش بدی و یه مقدار از محصولاتت رو برای اینکه شرکتت از سر زبونا نیفته رو تو بازار نگه داری اونا محصولات کدوم یکی از همه ی محصولات میتونن باشن؟

2 افراد کلیدی شرکتت رو بشناس. 20% از کارمندات که بییشترین و بهترین نتایج رو بدست میارن کدوم هاست؟ بانک ها، عرضه کنندگان، فروشندگان و مشتری هایی که بیشتر اثر رو روی موفقیت تو و شرکتت دارن، کدوم ها هستن؟ چی کار باید بکنی تا اونا نسبت به تو و شرکتت وفا دار بمونن و حمایتشون رو ازت دریغ نکنن؟

3 کارها و فعالیت های اصلی که برای بازاریابی انجام میدی چیه؟ چی کار میکنی تا بیشتری مشتری ها رو جذب کنی؟ چی کار باید بکنی تا بتونی زمان و منبع زیادی رو صرف جذب مشتری بکنی؟ 

4 مهمترین راه برای فروش محصولاتت چیه؟ آیا شیوه ای که برای فروش محصولاتت به کار گرفتی، بهترین و بیشتری فروش و درآمد رو شامل میشه؟ این روش های چی هستن؟ و چه کاری نیازه هست تا بیشترین نتیجه رو بدست بیاری؟

5 مرکز کلیدی سودهی تو چی هست؟20% در صد از فعالیت های کاری شرکت که 80% از سود رو تشکیل میده، چیه؟ و چیکار باید بکنی؟ تا این مرکز یا مراکز تقویت بشه؟

6 - مشتری هایی که به عنوان مشتری درجه 1 میشناسی کیا هستن؟ این افراد مهمترین مشتری های تو هستن؛ افرادی که بیشتری ن خرید و پرداختی رو دارن و مهمترین بخش سود دهی شرکتت محسوب میشن. چیکار باید بکینی تا در زمان بحران بهت وفا دار باشن و تو و شرکتت رو تنها نذارن؟

7 در باره ی مهارت های شخصی ای که داری خوب فکر کن. تو یک روز چیکار میتونی بکنی تا بهترین کمک رو به موفقیتت و بقای شرکتت بکنه؟چطوری میتونی وقتت رو طوری تنظیم کنی تا وقتت رو صرف کاری کنی که به کسب و کارت کمک کنه؟

8 در آخر اینو لازم میدونم بگم که بخش کلیدی و نتیجه بخش کسب و کارت و نتایجی که در طول یک مدت کاری برای فروش محصولات و جمع آوری درآمد و سود بدست میاری رو شناسایی کن.

در چه بخش از کسب و کار قوی تری؟؟ در چه بخش هایی ضعف داری؟ چیکار باید بکنی تا هر چی سریع تر بخش نتیجه بخش و کلیدی خودت رو تقویت بکنی؟

اقدامات لازم ر زمان بحران

1 مهمترین و سودآور ترین محصولات، خدمات و فعالیتت رو شناسایی کن و وقت و انرژی براش بذار.

2 مهمترین مشتری هات، بازار و روش های فروش رو بشناس و 80% از زمان و پول و درآمدت رو به حداکثر رسوندن نتایج، صرف کن.

فصل 12

بر اولویت ها تمرکز کن

بیینده عزیز توجه داشته باش، بعضی مواقع ممکنه یک مدیر به راحتی به دلیل مشغله های جزئی خیلی زیاد از مسیر اصلی خودش منحرف بشه. هر بار تمرکزش به یک چیز نا مربوط منحرف بشه، و از قدرت تفکرش کم بشه. تو باید سعی کنی اصلا تمرکزت رو از مسائل مهم و اولویت ها از دست ندی. گاهی یک مسائلی پیش پا افتاده ای در کسب و کار پیش میاد که بعضی از مدیرها با توجه به وسواس هایی که دارن دوست دارن خودشون اونا رو رفع کنن اما در اصل باید اونا رو به کس دیگه ای محول کنن و خودشون به مسائل مهمتر رسیدگی کنن. تو هم باید یاد بگیری تا بعضی از کارها رو به عهده ی بقیه بذاری و خودت کارهای مهمتر رو انجام بدی. کوتاه بینی یک مدیر وقتی معلوم میشه که گرفتار وسواس میشه و بجای کیفیت به دنبال کمیت میگرده. 

وقتی که با بحران روبرو میشی، توانایی در تمرکز کردنت میتونه موفقیت یا شکستت رو مشخص کنه. تو نمیتونی همه ی کار ها رو با هم انجام بدی اما میتونی یک یا دو کار که از همه ی کارها مهم تر هستن رو انجام بدی و تا وقتی که کامل این یک یا دو کار رو انجام ندادی وقتت رو با اینا دو کار بگذرونی. این نکته برای این که از بحران رد بشی خیلی مهمه.

گوته میگه :« هرگز نباید کارهای مهم رو فدای کاری های بی اهمیت کرد«

یا یک جمله از استیفن کوی هست که میگه :« مهم اینه که کار مهم رو مهم ارزیابی کنیم.»

و یک قانون نا نوشته ای هم هست که میگه: یک مدیر، هر دقیقه ای که صرف برنامه ریزی میکنه، باعث میشه 10 دقیقه در مرحله اجرا صرفه جویی بشه. قبل از این که کاری رو شروع کنی، وقتی رو که روی فکر کردن برای اون کار میذاری، تضمین میکنه وقتی استارت کار رو زدی، میتونه، بهترین نتیجه رو که امکان داره برای شرکتت به همراه داشته باشه.

یادت باشه اصلا دنبال این نباش که کارهای مهم رو با کارهای بی اهمیت و بی ارزش قاطی کنی. همیشه از خودت بپرس:« مهمترین کاری که تو این لحظه میتونم بکنم چیه؟» توانایی اینکه، این سوال ها رو از خودت بپرسی و بهشون جواب بدی بهت کمک بزرگی میکنه تا بتونی تو مسیر پیشرفت بمونی و بیشتر مواقع تو و شرکتت رو از بحران خارج میکنه.

افکارتان را روی کاغذ بیاورید

دوست خوبم، اهدافت رو همیشه به صورت مکتوب داشته باش. منظورم از این حرف اینه که اونا رو حتی تو یه جای مخصوص بنویس. اهدافت باید واضح و روشن باشن و باید همه ی جزئیاتش تو جایی که نوشتی آورده شده باشن. باید اهدافت رو طوری بنویسی انگار داری به یک شرکتی که خیلی از شرکت خودت دوره نامه مینویسی و توی اون نامه اهدافت رو سفارش میدی تا اون شرکت اهدافت رو بسازه برای همین توضیحی که در مورد اهدفت مینویسی باید از همه لحاظ کامل باشه.

جالب اینه که بدونی تنها 3% از افراد اهدافشون رو مینویسن و بقیه برای این 3% کار میکنن.

برای اینکه تمرکزت رو برای اولویت های درجه ی اول حفظ کنی، کارهای بخصوصی هست که باید انجام بدی. همون طور که قبلا هم گفتم، باید افکارت رو مکتوب کنی و روی کاغذ بیاریشون، برای اینکه بتونی در شرایط ضروری، اوضاع بحران رو کنترل کنی، انجام این کار ضروری هست. قبل از هر اقدام و فعالیتی، یک لیست از همه ی کارهایی رو که باید برای رفع بحران انجام بدی رو درست کنی.

در سال 1342 میلادی یک فیلسوف به نام ویلیام اوکام یه فلسفه، که بعدها هم خیلی معروف شد، به اسم «تبع اوکام» تفسیر کرد. این مفهوم به این معنی بود که معمولا در مقابله با یک مشکل یا یک مسئله، ساده ترین روش راه حل، راه حل درست هست.

یعنی اینکه تو نباید بذاری تا جزئیات و مسائل بی اهمیت گیجت کنه . برای شروع کار باید راحت ترین راهی که هست رو انتخاب کنی. مثلا: وقتی تاریخ چکت نزدیک شده و تو هم پولی تو بساطت نیست. معمولا اولین راه اینه که بری  سراغ طلبکارت و ازش بخوای تا بهت فرصت بیشتری بده. اگه پول کم داری یکی از راحت ترین کارها اینه که بری پیش مشتری هات و بهشون این پشنهاد رو بدی که محصولاتی که میخوان بعدا ازت بخرن رو الان با تخفیف ویژه خریداری کنن.

بعضی مواقع برای حل یک مشکل، آسون ترین راه اینه که یکی از کارمندات رو اخراجش کنی یا این که خودت اون کارو اجام بدی و مسئولیتش رو قبول کنی.

لیستی تهیه کنید

دوست من برای اینکه بتونی فعالیت های روزانه رو درست برنامه ریزی کنی هر روز صبح یک لیست از همه ی کارهایی کا باید در طول روز کاری انجام بدی رو بنویس. و تو این لیست هفت تا از مهمترین کارهات رو شماره گذاری کن، بعدش از خودت بپرس اگه بخوام فقط یکی از این هفت کار رو انجام بدم، کدوم رو انتخاب میکنم؟ بعد از مشخص کردن اولین انتخابت باقی کارها رو تا شماره هفت، بر اساس اهمیت اولویت بندی کن . تو باید توی این لیست، تمام موانعی که باید ازشون رد بشی، همه ی دانش و مهارت هایی که باید یاد بگیری و در اونا پیشترفت و رشد کنی و همینطور همه ی کسایی که به همکاریشون ممکنه نیاز داشته باشی رو بیاری. و به تک تک قدم هایی که باید برای رسیدن به موفقیت برسی توجه داشته باشی و توی لیستت بیاریشون.

و همینطور که ایده ای جدید به ذهنت میرسه اونا رو هم به لیستت اضافه کن تا فهرست کامل تری داشته باشی. وقتی این کار رو انجام میدی خیلی زود متوجه میشی به چیزهایی که باید برسی خیلی سریع تر میرسی و دسترسی بهشون خیلی آسون تر میشه.

اینو یادت باشه حتی اگه بخوای یک سفر چند هزار فرسنگی رو انجام بدی با برداشتن اولبن قدم شروع میشه یا بلند ترین دیوار جهان با روی هم گذاشتن اولین و کوچیک ترین آجر ساخته میشه.

پس خودت رو موظف بدون تا اولین و مهمترین کار رو سریعا شروع کنی و همه ی حواست رو حین کار روی این بذار که کار رو خیلی خوب انجام بدی و تمومش کنی، اگه کسی یا چیزی حواست رو پرت کرد مثل یک ژیرسکوپ که تو هواپیما ها و کشتی ها سریع به مرکز بازخواست برمیگیرده تو هم این کار رو بکن و سریع برگرد سر انجام دادن اون کار. این کار مطمئنا نتیجه ی خیلی خوبی روی موفقیتت میذاره.

در کارتان اولویت را به کار گیرید

برای اینکه بتونی در زمان وقوع بحران بر اولویت های کاریت تمرمز کنی، از روش تعیین اولویت استفاده کن. این روش رو ارتش فرانسه در جنگ جهانی اول برای اولین بار استفاده کرد. اون زمان، اونقدر تعداد زخمی های ارتش فرانسه زیاد بود وقتی زخمی ها رو برای مداوا می آوردن پشت خط مقدم وقت اینو داشتن به همه ی زخمی ها رسیدگی کنن. اونا این مشکل رو با تقسیم زخمی ها به 3 گروه حلش کردن.

گروه اول اونایی بودن که هر چقدر اونا رو مداوا میکردن فرقی نداشت و در آخر جونشون رو از دست میدادن، دکترا و پرستارا این دسته از زخمی ها رو کنار میذاشتن تا به حال خودشون باشن

گروه دوم کسایی بودن که زخم های جزئی داشتن و چه بهشون رسیدگی میکردن و چه رسیدگی نمی کرد زنده میموندن. پزشک ها این گروه از سرباز ها رو هم کنار میزاشتن.

گروه سوم گروهی از زخمی ها بودن که فقط با دوا و درمان فوری زنده میموندن. پزشک ها همه ی تمرکزشون رو روی این دسته از زخمی ها میذاشتن.

تو هم در تجارت و کسب و کارت، باید از اولویت بندی کارهات استفاده کنی. همه ی تمرکزت رو روی مشکلاتی بذار که اگه بهشون سریعا رسیدگی کنی حل میشن. نگرانی بعضی مسائل که فکر میکنی حل نمیشن نباش و بذار یک گوشه به حال خودشون رها باشن تو میتونی بعدا بهشون رسیدگی کنی. وقتت رو صرف مسائلی نکن که چه با اونا کلنجار بری چه نری بازم اتفاق میفتن. وقتت رو روی مسائلی بذار که اگ بهشون فورا رسیدگی کردی یک گره از مشکلت باز میکنه.

تو فکر میکنی اولویت های یک مدیر موفق چی میتونه باشه ؟ اگه میخوای یه مدیر موفق باشی باید به عنوان یک مدیر، از خیلی چیزا مطلع باشی و آمادگی این رو داشته باشی تا با مسائل مختلف روبرو بشی.

وظایف و اولویت های مدیران موفق هر روزه در حال تغییر و آشفتگی هست، مثل یک چیز غیر قابل پیش بینی که یک دفعه اتفاق میفته. برای موفق بودن باید سریعا با این تغییرات خودت رو مطابقت بدی. اینو مطمئن باش اگه قاطعانه ،اولویت بندی ها رو نسبت به مسائل و مشکلاتی که بوجود میاد رو رعایت نکنی، ریسکی که برای کسب و کار کردی با شکست روبرو میشه.

در حال حاضر چه چیزی مهم است؟

در زمان بحران پشت سر هم از خودت یک سوال کلیدی بپرس، اینکه:« تو این همه شرایطی که من در اون قرار دارم چه چیزی از همه مهمتره؟

از بین تموم کاری هایی که من میتونم انجام بدم، اگه بتونم فقط یک کار رو انجام بدم اون کار چیه؟

تو اون موقعیت برای حل مشکل چه چیزی لازم هست که فقط از دست من بر میاد؟

در اینجا دو سوال پیش میاد که تو رو توی مسیر کسب و کارت نگه میداره : 1 چه کاری هست که فقط من میتونم انجامش بدم و اگه درست انجامش بدم واقعا تو نتیجه ی کارم تاثیر خوبی داره؟ 2 سوال بعدی اینه که باید خیلی زیاد از خودت بپرسی و جواب بدی اینه: همین الان با ارزشترین استفاده ای که از وقتم میتونم بکنم چیه؟

هر جوابی که برای این سوال هات میدی اصلا مهم نیست. به خودت این قول رو بده تا وقتی که کاری که اولین اولویت انجام ندادی و تموم نکردی سراغ کار دوم نری. هیچ وقت برای انجام همه ی کارها وقت کافی وجود نداره اما همیشه برای انجام مهمترین کار وقت کافی هست. هرچی بیشتر کار کنی کارایی بیشتری پیدا میکنی اما اگه بخوای بیشتر از حد توانت کاری رو انجام بدی، تنها نتیجه ای که میگیری اینه که متوجه میشی توانایی تو یه حدی داره. با توجه به تمرکزی که روی اولین اولویت کارت میکنی، این حرکتت کمک میکنه تا خلاق تر و موثر تر کار کنی و خودت و شرکتت رو از بحران نجات بدی.

اقدامات لازم در زمان بحران

1 کاری که تنها خودت می تونی انجامش بدی، رو شناسایی کن؛ کاری که اگ درست انجامش بدی، در حل مشکلت تاثیر به سزایی میتونه داشته باشه

2 دست از جست و جو بردار! ساده ترین اقدامی که میتونی برای عبور از بحران میتونی بکنی، چیه؟

و در آخر با یک جمله از « تئودور روزو ولت »این فصل رو هم تموم میکنم 

دقیقا همونجا که هستی، اون چیزی رو که میتونی، با توجه به چیزایی که داری انجام بده

فصل 13

دست به زد حمله بزنید!

وقتی تو و شرکتت با بحران روبرو میشی و کسب و کارت با خطر مواجه میشه، تفکرت باید مثل یه فرمانده نظامی باشه که تو میدون جنگ داره میجنگه. گاهی شرایط به قدری جدی و خطر ساز میشن که تو مجبوری سریع تر اقدام کنی و تصمیم گیری هایی بکنی تا خودت رو از این مخمصه نجات بدی.

دوست عزیزم، یک شرکت بحران زده رو مثل قورباغه ای در نظر بگیر که توی آب خنک هستش که کم کم در حال گرم شدنه اما قورباغه به وضعیت موجود توجه ای نمیکنه تا وقتی که کار از کار میگذره و دیگه نمیتونه از آب بیرون بپره .

بعضی از مدیرهای کسب و کار هم مثل این قورباغه هستن، اونا بدون این که درک کنن موقعیتشون داره وخیم تر میشه توی تله ی بحران میفتن. اونا مدیر بدی نیستن اما روش هایی رو بکار میگرن که دیگ کاربردی ندارن و اونقدر دست دست میکنن تا دیگ دیر میشه. این طور مدیرها، اگه ندونن که در حال جنگ با یک بحران هستن، نمیتونن بفهمن که باید به فکر یک چاره باشن. گاهی مدیرها، بحرانی بودن شرایطشون رو دست کم میگیرن یا سراغ راه های اشتباه میرن. بعضیاشون هم همیشه راه ساده رو انتخاب کردن و الان تو پیچیدگی راه موندن .

تو این همه نوع مدیر هایی که مثال زدم تعداد خیلی کمی از اونا بر میگردن و به مسیری که طی کردن نگاه میکنن. این دسته از مدیرها وقتی دارن مسیر طی شدشون رو نگاه میکنن از خودشون میپرسن : آیا این همون نقطه ای هستش که اول راه می خواستم اونجا باشم؟؟؟؟

در طول قرن هایی که طی شده، محققان، رهبران نظامی که 600 سال قبل از میلاد زندگی میکردن رو ارزیابی کردن، طبق این تحقیقاتی که انجام شده، چند نوع اصل از روش های نظامی که باعث پیروزی یا شکست ارتش، قبیله و... میشده رو شناسایی کردن.

این روزه ها این اصول نظامی رو به همه ی افسرهای نظامی در دانشکاه ها، مدارس و... در کل جهان تدریس میکنن . تو هم میتونی با استفاده از این اصول، زندگی و کسب و کارت رو تغییر بدی و نتایج خوب و عالی بدست بیاری!

هدفتان را مشخص کنید

اولین اصل از روش نظامی، اصل هدف است. این مبحث به این معنیه که تو باید کاملا هدفی که برای عبور از بحران ها لازمه بهشون دسترسی داشته باشی رو بشناسی و در موردشون تصمیم بگیری. اجرای این اصل در کسب و کارت، شامل اهدافی میشه که به فروش، درامد و گردش نقدینگی ربط داره. در اینجا تو نیاز داری طرح، برنامه ریزی، و افراد مناسبی رو در اختیار داشته باشی تا در شغل و پست کاری شون مشغول به کار بشن و به خوبی کار خودشون رو انجام بدن. همه باید در مورد وظایفی که باید انجام بدن توجیه بشن و باید کاملا بدونن که ازشون چه انتظاری میره و وظیفشون هرچی که هست، باید تعهد بدن که توی اون کار موفق میشن. افراد شرکت تو باید بدون توجه به وخامت بحران باید متحد بشن و برای رسیدن به موفقیت و پیروزی اصلا کم نذارن. توانایی افراد در اجرای سریع و عالی اهداف اصلی، و پیشرفتشون در پروژه ای که به عهده گرفتن تعیین میکنه، بعد از این که پروژه شون رو تموم کردن، اقدام بعدیشون اینه که در هر یک از بخش های فعالیت هایی که انجام دادن به خودشون نمره بدن و نقاط ضعف و قوتشون رو تو هر قسمت مشخص کنن.

پیدا کردن مشتری برای محصولات و یا خدمات شرکتت از مهمترین اهداف برای تو به حساب میاد، قدم بعدی برای تموم کردن پروژه ی فروش، معامله هستش، وقتی که معامله انجام میشه؛ زحمت همه ی کسایی که در تولید و ارائه ی اون محصول یا خدمات نقش داشتن به ثمر میرسه.

جسورانه اقدام کنید!

اصل و قانون بعدی، اصل حمله هستش. لازمه ی این اصل اقدام وعملکرد تو هست یعنی باید طوری عمل کنی تا با سختی ها روبرو بشی و به خوبی از پس مشکلات بر بیای و جسورانه باهاشون بجنگی.

ناپلئون میگه: تا کنون هیچ نبرد بزرگی با استفاده از حالت دفاعی پیروز نبوده.

 از اونجایی که غریزه ی تو این طوری عمل میکنه که در زمان بحران باید عقب نشینی کنی، و چاشنی احتیاط رو به عملکردت اضافه کنی، در این حالت تو باید در برابر این میل مقاومت کنی و در عوض با شهامت به سمت جلو بری، موقعیت رو در اختیارت بگیری و با شجاعت تموم با مشکلات بجنگی.

تنش و فشار در سطح پایین باعث میشه تو و کارکنان شرکتت تحرک و تلاش بیشتری برای عملکرد بهتر نتایج انجام بدین اما در سطح بالا یعنی همون بحران شرایط باید کنترل بشه، چون ویرون کننده و ضرر آور هستش.

در زمینه اداره و مدیریت بحران نمیشه برای همه افراد شرکت یک نسخه تجویز کرد؛ اما یکسری اقدامی وجود داره که باهاشون میشه بحران رو مهار کرد.

پس قصدمون از مدیریت بحران یعنی اینکه توانایی شناخت افراد رو داشته باشی و بتونی مشکل رو بصورت تجزیه و تحلیل کنی و از یک شیوه ی اثر بخش استفاده کنی. دوست عزیز! تو قوی تر از چیزی هستی که فکرشو میکنی، تو یک منبع درونی داری که احتمالا اصلا از اون استفاده نکردی.

این نصحیت برادرانه رو از من قبول کن؛ هر وقت شرکتت با بحران مالی روبرو شد، اگه تردید توی وجود داشته باشه، نباید به دلیل بحران مالی بودجه ی شرکتت رو کم کنی. باید کار و کسب درآمد کنی و تنها راهش هم اینه که محصولات و خدماتت رو به اشخاص عرضه کنی، همیشه به فکر این باش که درآمدت رو از فروش محصولاتت بدست بیاری . همه ی شرکت هایی که تونستند دوران بحران خودشون رو بگذرونن فقط با استفاده از فروش محصولاتشون این کار رو انجام دادن. مثل شرکت ibm که در سال1991 با بحران روبرو شده بود تونست اونو رو شکست بده       

 بنر مدیریت بحران

نظرات کاربران

شما هم میتوانید نظر خود را در رابطه با این مطلب برای ما ارسال نمایید.

برای ارسال نظر باید عضو سایت باشید، اگر قبلا در سایت ثبت نام کرده اید اینجا را کلیک کنید.

captcha Refresh